تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
و تأويل حدّ زدن با مرد بىزن و زن بىشوى كه با هم گرد آيند به صد تازيانه و آن ده عقد است آنست كه چون كسى باشد [ كه ] بمنزلت دعوت رسيده باشد و او را فرمان نباشد بسخن گفتن و سخن گويد مر مستجيب « 1 » را كه مرو را داعى نباشد هر دو را از ده حدّ روحانى و جسمانى ببايد افكندن و به ظاهر اوّل و ثانى و جدّ و فتح و خيال و ناطق و اساس و امام و حجّت و داعى باز بايد « 2 » بردن [ و ] اين « 3 » حدّ زدن روحانى باشد مرو را ، و تأويل سنگسار كردن مرد را كه او زن خويش دارد و زنى كه شوهر خويش دارد و زنا كنند آنست كه چون داعى باشد يا مأذون كه ايشان را فرمان داده باشند بحدود زيرين سخن گفتن مر گروهى را كه عهد ايشان دارند و ميان ايشان زناشوهرگى افتاده باشد بعهد ميثاق آنگه اين داعى يا مأذون سخن گويند مر مستجيب « 4 » ديگر داعى را كه عهد ايشان ندارد و عهد ديگر داعى دارد مر گوينده و شنونده را سنگسار نفسانى واجب آيد ، پس بايد كه هر دو را به ظاهر شريعت و بكتاب خداى بازبرند و آن مثل است بر زمين اندر گرفتن مر نيمهء زيرين ايشان را از بهر آنكه نيمهء زيرين ايشان مثل است بر ظاهر شريعت كه اندر دعوتست و كتاب خداى مثل است بر زمين كه نعمت‌ها را مايه است اندر لذّات جسمانى ، و بايد كه هر دو را سنگ بر سر هميزنند تا بميرند ، و تأويل اين حال آنست كه سنگ انداختن مثل است بر مسأله‌هاى سخت و مشكل يعنى به گفتن مسأله‌هاى استوار مر ايشان را بمالند تا نفسهاى ايشان اندر آن مرده شود از زندگى علم حقيقت و نيز نتوانند اندر علم شريعت شروع كردن چنان كه كالبد به سنگ زدن مرده شود و نتواند جنبيدن ، پس آن كس كه او را رجم جسمانى كنند او رنج
هامش
( 1 ) نخ : مستجب . ( 2 ) نخ : بايدش . ( 3 ) نخ : از . ( 4 ) نخ : مستجب .
وجه دين ( فارسى ) — صفحة 258 | ناصر خسرو