من هاهنا فقد افطر الصّائم « 1 » گفت چون بيايد شب « 2 » از سوى مشرق روزه دارد « 3 » و بر [ و در ] وز از سوى مغرب [ روزه دار ] روزه بگشايد و تأويل اين خبر آنست كه شب دليل است بر باطن و تأويل و روز دليل است بر ظاهر و تنزيل ، و بدانچه هميگويد چون شب بگذرد از سوى مشرق روزه داريد « 4 » آن هميخواهد كه تائيد از عقل كلّ كه او مشرق نور توحيد است بيابيد ، « 5 » و بدانچه هميگويد چون روز بگذرد [ و ] رو بسوى مغرب كنيد « 6 » يعنى كه چون ظاهر شريعت ناپديد شود رو سوى ثانى كنيد « 6 » كه او مغرب است نور توحيد را و به ظاهر « 7 » از اجسام پديدآرنده همىبايست و آن ثانى بود « 7 » و روزهء روزهدار گشاده شود يعنى كه حق آشكارا شود و از دشمنان دين هيچ ترسى نباشد مؤمنان را و هر كسى را كه حق برو بود ، و ديگر خبر است از رسول عليه السّلام كه گفت : ليس من البرّ الصّوم فى السّفر هميگويد نيست از طاعت روزه داشتن اندر سفر ، و تأويل اين خبر آنست كه چون مؤمن جوينده باشد روا نيست كز جستن و پرسيدن بازايستد بلكه بايد بجويد حقيقت را تا خداى تعالى را به ظاهر و باطن طاعت داشته باشد ، و ديگر خبر است از رسول عليه -
هامش
( 1 ) نخ : الصّيام . اين حديث در نهاية اللغهء ابن اثير از اين قرار ضبط شده :
« إذا اقبل اللّيل و ادبر النّهار فقد افطر الصّائم » رجوع كنيد بكتاب مذكور ( باب الفاء مع الطاء ) و در صحيح بخارى در كتاب الصوم مكرّرا اينطور :
« و اذا رأيتم اللّيل اقبل من هاهنا فقد افطر الصائم و اشار باصبعه قبل المشرق » ترجمهء فارسى كه مصنّف از اين حديث نموده است با تأويلى كه بر آن ترتيب دادهء بواسطهء تصحيف نسّاخ يا بواسطهء سهو خود مصنّف بغايت فاسد و به هيچوجه مطابق با متن عربى حديث نيست .
( 2 ) نخ : بشب .
( 3 ) كذا فى نخ و لعلّه : دار .
( 4 ) كذا فى نخ : و لعلّه : دار .
( 5 ) كذا فى نخ ؛ و لعلّه : بيابد .
( 6 ) كذا فى نخ ، و لعلّه : كند .
( 7 - 7 ) كذا فى نخ .