تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
جسم مردم از بيرون دوازده سوراخست سوى اندرون چون دو بينى و دو گوش و دو چشم و دهن و دو پستان و ناف و دو فرج ، و اندر آفرينش نفسى برابر آن دوازده عقل است و نفس و فهم و فكرت و ذهن و خاطر و حفظ و خيال و وهم و متصرفه و تمييز و تقسيم ، و اندر عالم دين برابر آن دوازده صاحب جزيره است كه هر يكى بجزيرهء مخصوص است ، و مثل آن اندر آنچه بصلاح اين جهان و جسمى بازگردد چنانست كه از ما كسى دانسته شود « 1 » كه اندر هر جزيرهء از جزاير چه چيز يافته شود از طعام و شراب و دارو و هرگاه كه به چيزى از آن حاجتمند شود ببايد رفتن بدان جزيرت و طلب كردن آن چيز را كه او حاجت است ، همچنين داعى بايد كه صاحب جزيرتان را بداند كه آنچه مرا پرسند از ايشان بيابيم « 2 » و از هرچه پرسندش باك ندارد و بداند و آنچه از او پرسند جواب همه پرسندگان بتواند دادن . و پس از آن پنج مرتبت است كه آن را ببايد دانستن ، و اندر آفرينش جسمى مثل آن پنج حواس است چون شنوائى و بينائى و بويائى و چشائى و بسائى ، و اندر آفرينش نفسى تمييز است و تقسيم و تنزيل و تأليف و تأويل « 3 » و جمع كردن ميان آن « 3 » ، و اندر عالم دين مانند اين پنج ناطق است و اساس و امام و حجّت و داعى ، و اندر مرتبت پيغمبرى مانند اين پنج آن پنج اولو العزم است و نبىّ و وصىّ و امام « 4 » ، و مانند اين پنج ميانجى ميان اولو العزم و ميان عالم علوى نيز پنج بوده‌اند و هست چون قلم و لوح و ميكائيل و اسرافيل و جبرائيل .
هامش
( 1 ) كذا فى نخ ، ظاهرا دانسته باشد . ( 2 ) كذا فى نخ ، ظ : بيابم . ( 3 - 3 ) ظاهرا جزو حاشيه بوده سهوا بمتن ملحق شده است . ( 4 ) كذا فى نخ .