گفت هركه بيمار باشد يا بر سفر گو روزه را مدارد مگر روزهاى ديگر شمرد كه باز بگيرد ، معنيش آنست كه هر كس كه نفس او بيمار باشد بنا يافتن تأويل او از حال به حال گوهنده باشد و ضعيف باشد چون بيماران يا به سفر باشد يعنى طلبكننده مر حقيقت را روا نباشد كه خاموش باشد بلكه بايد كه همىجويد و همىپرسد تا حق را بيابد و آنگاه تندرست شود و به خانه بازشود پس از آن مرتبت اساس را پنهان دارد از مخالفان دين ، و معنى آنكه بيمار و مسافر روزهاى ديگر شمرند و روزه بگيرند آنست كه هركه تأويل اساس را نتواند پذيرفت روا باشد كز حجّت و داعى و مأذون تأويل پذيرد كه ايشان روزهاى ديگرند مر اساس را و هر يكى از ايشان روزند اندر عالم دين .
پس گوئيم « 1 » كه تأويل يك ماه از دوازده ماه روزه داشتن آنست كه اندر حدود از جملهء دوازده حجّت اساس يك حجّت بود كه مرتبت او را مستور بايد داشتن و او بدين مرتبت مخصوص باشد از يازده يار خويش همچنانكه ماه رمضان شريف شده است بسوى خلق كه آن يازده ماه ديگر كه ياران ويند آن شرف ندارند ، و تأويل آنكه ماه رمضان نهم ماهست از جملهء ماهها آنست كه مرتبت حدود دين دوازده است از مستجيب « 2 » تا بعقل ، چون مستجيب « 2 » و مأذون محدود و مأذون مطلق و داعى محدود و داعى مطلق و حجّت و باب و امام و وصىّ و ناطق و ثانى و اوّل ، و وصىّ نهم مرتبت است همچنانكه ماه رمضان نهم ماهست از سال ، و پس از ماه رمضان از سال سه ماهست چون شوّال و ذو القعده و ذو الحجّه ، همچنين پس از وصىّ سه مرتبت است اندر دين چون ناطق و نفس و عقل ، و اندر عدد اين حال هم موجود است از بهر آنكه عدد به دوازده مرتبت است
هامش
( 1 ) نخ : گفتيم .
( 2 ) نخ : مستجب .