گفتار بيست و سويم اندر تأويل دو عيد كه اندر ساليست و نمازهاى آن
« 1 » و عيد روزهگشايان دليل است بر اساس از بهر آنكه بعيد مردمان از طعام و شراب ناخوردن و از ضعيفى برستند و قوّت گرفتند ، همچنين باساس مؤمنان از ضعيفى علم برستند و قوّت بگرفتند چون تنزيل يافتند ، و روزهدار دليل است بر خاموش باشنده و روزه گشاينده دليل است بر گوينده ، پس اين خاموشان گوينده شدند بعلم همچنانكه بعيد روزهداران طعام خوار شدند ، و بدانچه ناطق بفرمود بروز عيد روزهداران را پس از آنكه سى روز روزه داشته باشند جمع شدن و شادى كردن « 2 » اشارتست مر مؤمنان را كه اين سى حدّ را كه آن هفت ناطق است و هفت اساس و هفت امام و باب و حجّت و داعى و مأذون و پنج حدّ علوى چون عقل و نفس و جدّ و فتح و خيال استوار داشته بودند « 3 » و تأويل اساس بشناسند و با يكديگر بر آن شادى كنند و چون از اساس بجان مؤمنان رسيد از بهر تأويل بر وى « 4 » كه مثل آن شادى بود واجب است شادى كردن ، و روز عيد روزهگشايان را « 5 » فطر خوانند و نام اساس سه حرف است همچنانكه فطر سه حرف است ، و نيز روزه داشتن [ دليل است ] بر پذيرفتن ظاهر ناطق كه معنى آن ما را واجب است جستن و آن مانند
هامش
( 1 ) كذا فى نخ ، و مناسب مندرجات اين فصل كه تمام در تأويل نماز عيد فطر است عنوان ذيل است : « اندر تأويل عيد روزهگشايان و نماز آن » ، و آنگهى نماز عيد اضحى را در فصل بعد بيان مىكند پس ذكر « دو عيد و نمازهاى آن » در اين عنوان هيچ مناسبتى ندارد .
( 2 ) نخ افزوده : و .
( 3 ) كذا فى نخ ، و شايد و او بعد زيادى است .
( 4 ) كذا فى نخ ، شايد « بر » زيادى است .
( 5 ) نخ : و روز عيد را روزهكشايان .