تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وجه دين ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
كنند و دو خطبه خوانند معنيش آنست كه ناطق مر خلق را به چهار اصل دين خواند ، و خطبه پيش كنند و نماز پس كنند معنيش آنست كه ناطق نخست از دو روحانى آگاه شد آنگه دو جسمانى بر پاى كرد چون اساس و امام ، و روز آدينه برآمدن خطيب بر منبر و پايه بپايه به دو پاى استادن و آنگه بپايهء ديگر شدن نشانيست كه ناطق از درجهء مستجيبى « 1 » برآمد [ و ] بدرجهء مأذونى رسيد و از درجهء مأذونى بدرجهء داعى رسيد و از درجهء داعى بدرجهء حجّتى رسيد و از درجهء حجّتى بدرجهء امامت رسيد و از درجهء امامت بدرجهء نبوّت رسيد و اندر هر درجهء كه بود هم ظاهر و هم باطن را به حق كاربست تا به دو چيزى كه علم و عمل است بر همه مرتبت بگذشت ، و ايستادن خطيب بر سر منبر دليل است بر ايستادن ناطق اندر مرتبت خويش ، و رو سوى مشرق كردن خطيب دليل است بر ناطق كه رو سوى عقل داشت كه او مشرق توحيد است ، و خطبه كردن خطيب بر منبر دليل است بر مخاطبه كردن ناطق با عقل كلّ و اندر نخستين خطبه دليل بر شناختن اوّلست ناطق را « 2 » و اندر خطبهء دويم دليل است بر شناختن ناطق مر نفس كلّ را و فايده پذيرفتن او ، و از پس دو خطبه فرود آمدن خطيب از منبر دليل است بر جسمانى گردانيدن ناطق مر آن مخاطبتهاى « 3 » روحانى را كز عقل كلّ و نفس كلّ يافت بر زبان تازى و نزديك گردانيدن « 4 » مر آن را به شنوندگان ، آنگه نماز كردن خطيب مر قوم را و پشت [ كردن ] او سوى ايشان دليل است مر گفتار ناطق مر آن سخنها را پوشيده يعنى سخن را دو سوى گفت همچنانكه خطيب را رو سوى ديگر است ، و نخست خطبه
هامش
( 1 ) نخ : مستجبى . ( 2 ) كذا فى نخ ، ظاهرا صواب « دليل بر شناختن ناطق است مر اوّل را » باشد . ( 3 ) نخ : مخاطبهاى . ( 4 ) نخ : گردانيده .