خداى تعالى در وصف اين دو پسر فرمود :
إِذْ قَرَّبا قُرْباناً
؛ يعنى « زمانىكه تقرّب جستند آن دو پسر آدم به ما تقرّب جستنى » بعبارة اخرى مستدعى عروج به ملأ اعلى شدند . « قرّبا » تثنيهء « قرب » است و « قربان » مصدر است ؛ يعنى متوقّع نزديكشدن به ما شدند يك نوع نزديكشدنى را . اين استدعايى را كه نمودند ، دعوت هابيل مقبول شد و مخاطب مىشود به خطاب
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
و دعوت قابيل به معرض قبول درنيامد و معاتب مىگردد به عتاب
فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّينِ
.
وقتىكه قابيل از تقرّب جستن ممنوع شد ، به هابيل گفت : من تو را خواهم كشت . قتل در اينجا كنايه از گمراه كردن و به ضلالت افكندن است كه مشابه و نظير شخص مقتول بشود كه قدرت عروج به مدارج عاليه نداشته باشد .
هابيل در جواب او گفت : من دست به روى تو نخواهم گشود و تو را نمىكشم . زيرا كه از پروردگار عالميان خائف و هراسناكم .
إِنِّي أُرِيدُ أَنْ تَبُوءَ بِإِثْمِي وَ إِثْمِكَ فَتَكُونَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ فَقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ
قابيل گفت كه : من اراده دارم برابر يكديگر بكنم گناه خودم را با گناه تو تا اينكه بوده باشى تو از اصحاب نار ؛ يعنى از داخلشدگان به صورت حيوانى ؛ و دخول در نار سزاى ظالمين است ؛ يعنى همچنانكه مرا خداى تعالى از عروج به ملأ اعلى محروم فرمود و راند و تو را اذن رفعت داد ، من نيز بر خود فرض و حتم نمودهام كه تو را در عصيان با خودم مساوى و هم درجه كنم كه همچون اموات