تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 299

مساهمون:

ص٢٩٩
در زمين بمانى و قدرت عروج نداشته باشى . نفس امّارة بالسوء قابيل با ارادهء او موافق شد در قتل برادر خودش هابيل نفس مطمئنّه و او را كشت و به ضلالت و غفلت انداخت . چون روح هابيل از ظلمتكدهء بدن خارج گرديد و صبح حقيقت طالع شد ، خود را از خاسرين يافت ، كما قال اللّه تعالى :
فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرِينَ
. حافظ مىفرمايد :
فردا كه پيشگاه حقيقت شود پديد * شرمنده رهرويى كه نظر بر مجاز كرد
فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً يَبْحَثُ فِي الْأَرْضِ لِيُرِيَهُ كَيْفَ يُوارِي سَوْأَةَ أَخِيهِ
. پس قهر خداى تعالى هابيل را دريافته ، مسخ شد و به لباس نار ملبّس گرديده ، به صورت كلاغ درآمد كه در زمين چنگال بند نموده باشد تا اينكه بنمايند او را كه چگونه صورت هستى و لباس وجود را از تن قابيل بيرون خواهند آورد . فنعم ما قال :
جان گشاده سوى بالا بالها * تن زده اندر زمين چنگالها
چون قابيل خود را مظهر
وَ لا تَزِدِ الظَّالِمِينَ إِلَّا تَباراً
ديده و كيد خود را مؤثّر نيافت و خويشتن را از هابيل مهجور و ممنوع ديد .
قالَ يا وَيْلَتى أَ عَجَزْتُ أَنْ أَكُونَ مِثْلَ هذَا الْغُرابِ فَأُوارِيَ سَوْأَةَ أَخِي فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ
. قابيل گفت : اى واى بر من ! آيا من عاجز بودم به اينكه بوده باشم ، مثل صورت اين كلاغ و با هابيل مصاحب و موافق شوم . لباس عافيت را از تن برادر خودم درآوردم و او را محض معيت با خودم گمراه كردم و از حالت عروج به معارض سماويه خارج نمودم . با اين‌همه سعى كه در اين‌كار به عمل آوردم ، اكنون مهجورم و حالت خلطه و آميزش با او ندارم .