خواجه پرسيد : دليل شما در اين باب چيست ؟
آسيابان گفت : هر شبى كه انقلاب در هوا خواهد شد و باران خواهد باريد ، سگ آسياب ما به اندرون آسياب توقّف مىجويد و در ساير اوقات شبها در خارج آسياب مىماند . امشب از سر شب در اندرون آسياب خوابيده است .
و همچنين حيوانات اعادى خود را بدون تجربه و تعليم گرفتن مىشناسند و از آنها اجتناب كرده ، فرار مىكنند . حبوب و گياهى كه در مزاج آنها ناسازگار است ، ابدا نمىخورند مگر وقتىكه قضا چشم آنها را بگيرد .
و همچنين اغلب حيوانات از ضمير آدمى مستحضر مىشوند . مكرّر اتّفاق افتاده است كه در صحرا مىگردند و چرا مىنمايند ؛ به محض اينكه شخص ارادهء صيد نمودن آنها را نمود ، فى الفور پراكنده و متفرّق مىشوند . آيهء مباركهء
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها
اشاره به اين مطلب شده كه هر مخلوقى از هر صنف كه مىخواهد باشد ، در عيان و در نهان با مربّى و موجد خودش كه حافظ و ناظر به اوست ، راه و رابطهء واضحى دارد كه به وصف درنمىآيد و لكن اشخاصىكه داراى طبع بهيمى هستند ، بصيرت قلبى در آنها مطلقا نيست ، نه اين است كه خداى تعالى به آنها نداده باشد ، بلكه عنايت فرموده است ، خودشان ضايع و فاسد نمودهاند و آينهء قلب را تاريك كردهاند . در اينوقت حكم
أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ
به آنها جارى مىشود . فرق ما بين قلب آدمى و چشم حيوانات آن است كه قلب آدمى لوح اثبات است ؛ هرچه در او منتقش شد ، هرگز محو نخواهد گرديد . به همين لحاظ فرمودهاند كه بعد از هدايت قلبيه ، ضلالت هرگز وقوع نخواهد يافت . وقتىكه ايمان و ايقان آدمى ، قلبى شد ، هرگز كفر و زندقه به