-
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ
.
-
وَ الَّتِي أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فِيها مِنْ رُوحِنا وَ جَعَلْناها وَ ابْنَها آيَةً لِلْعالَمِينَ
.
-
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ
.
چون از آيات مذكوره محقّق شد كه نفخات الهيه محتاج دم و بوق نيست ، بايد در نفخ صور معتقد همان بشويم كه در اوراق سابق مذكور و مسطور گرديده است .
بدانكه انسان اشرف مخلوقات است . رابطهاى كه به عالم غيب الغيوب مطلق دارد ، در قلب او وضع شده است كه به هنگام توجّه ، واردات قلبى و الهامات لاريبى به قلب آدمى افاضه مىشود و او را بر خفاياى امور عليم و خبير مىنمايد . هاتف در ترجيعبند خود مىفرمايد :
چشمِ دل باز كن كه جان بينى * آنچه ناديدنى است ، آن بينى
گر به اقليم عشق روى آرى * همه آفاق گلستان بينى
باصرهء چشم ظاهر ، مشاهدهء صورت محسوسات را مىكند . ملاحظهء معنى و رؤيت معقولات اختصاص به بصيرت قلبيه دارد . چشم ظاهر از مناظرهء جمال انوار روحانى ملكوتى بىبهره است . اهل دل آنچه را كه مشاهده مىنمايند ، محض همينكه به تحرير و تقرير درنمىآيد ، دائم در سكوتاند ؛ همچنانكه وصف طعم اطعمه را نمىتوان نمود ، آنچه را كه ذايقه ادراك نمود ، به تقرير نمىشود حالى كرد . موقوف به اين است كه از آن چيز شخص مخاطب هم قدرى بخورد تا بداند طعم شيرينى چه طور است ، ترش و تلخ چگونه است . به