اوّلِ تو اوّلِ بىابتدا * آخرِ تو آخرِ بىانتها
اوّل و آخر به دوام و ثبات * هست كن و نيست كنِ كاينات
بدانكه مبناى كار بنى نوع انسانى بر آن است كه هميشهء اوقات منكر و مكذّب « يرى » و معتقد و مصدّق « لا يرى » بودهاند . آن چيزى را كه مىشنود ، مرغوبتر از چيزى كه مىبينند مىدانند . مثل اينكه در عهد جميع انبيا اين رسم متداول بود كه خلايق از وصف پيغمبرى كه در عصر آنها بود ، خاموش بودند و لا ينقطع تعريف انبياى سلف را مىكردند ؛ و اين امر اختصاص به انبيا ندارد . در كلّ موارد همين طور است . حتّى در كارهاى مبدأ و معاد آنچه را كه نمىبينند ، تكذيب مىنمايند و آنچه را كه مىشنوند ، تصديق مىكنند .
از جمله در باب دميدن صور اسرافيل در اوراق سابق مذاكرهء اين مطلب را نموديم كه شخص اسرافيل عبارت از حقيقت عنصر باد است . لا ينقطع در صور هيكل مخلوقات دم مىدهد ؛ يعنى قالب صورت هرچيزى از نفخ صور اسرافيل عنصر باد بزرگ و منتفخ مىشود ، به قدرى كه در معيار خود قرار مىگيرد ، چنانچه نطفه از وقتىكه منعقد مىگردد ، پيوسته منتفخ و بزرگ مىشود تا وقتى كه تولّد بيابد و مرد كامل تمام الخلقه بشود . معهذا از اين فقره كه واقعيت و حقيقت دارد ، غفلت نموده ، انتظار اين امر را داريم كه يك وقتى ملكى ذو جناحين طويل القامه ، كرناى بسيار بزرگى از طلاى خالص در دست دارد ، مثل بوق حمّام بدمد و صداى عظيم مهيب از او بيرون بيايد كه صماخ را به درد و خلايق را از وحشت غش عارض بشود .
و حكماى جليل القدر به اين عقيده بودهاند . از جمله مرحوم ملّاصدرا در