در رحم پيدا نگردد هند و تُرك * چون كه زايد بيندش زار و سترگ
اين سخن پايان ندارد باز ران * تا نمانيم از قطار كاروان
چون دانستى كه در باطن صورت انسان ، حقيقت آدم و حيوان هر دو موجود است و تمييز آنها را در اينصورت حاليّه به قرينه و قياس مىتوان داد ، ارتكاب امور دنيويه بر جنس آدم در اين عالم صعب و سخت است .
در هر حال ، « خير الامور أوسطها » را ملاحظه نموده ، بلكه اغلب به « أقلّ ما يقنع » اكتفا كردهاند . مداخلهء امور اين جهان بنى نوع آدمى را در وقت ضرورت و مصلحت اتّفاق خواهد افتاد . به همين جهت سليمان پيغمبر عرض كرد : « ربّ هب لى ملكا لا ينبغى لأحد من بعدى . » [ 130 ] زيرا كه اهل اللّه را رياست و سرورى دنيا در غير ضرورت و مصلحت سزاوار نيست . هيچيك از انبيا سلطنت دنيوى را اختيار ننمودند و جيفهء دنيا را به كلاب واگذار كردند ؛ چنانچه فرمودهاند : « الدنيا جيفة و طالبها كلاب . » [ 131 ] تحمّل زحمات دنيوى را مستى غفلت و غلبهء حيوانيت مىنمايد . آرى ! شتر مست كشد بار گران را . پس به جهت قوام و انتظام كار جهان ، وجود اشخاصىكه در باطن حيوان و در صورت انسان مشاهده مىشوند ، ضرور است . زيرا كه آدم اوقات خود را اشرف از اين مىداند كه مصروف دار فانى بدارد و لكن حيوان را غير از اين دار دارى نخواهد بود .
لا جرم تحمّل بار زحمت دنيوى را نموده ، بلكه به اصرار و ابرام زير بار زحمت دنيا مىرود و به زبان حال مىگويد :
زحمتِ او خوش بوَد بر جانِ من * جان فداىِ يارِ دل رنجانِ من
و به همين ملاحظه است كه عقلا نسبت بناهاى عظيمهء دنيوى را از قبيل