تعليمات انجيل را نيز بيان نساخت كه قلب آدمى به مرتبهاى خراب است كه عمل ثواب نمىتواند نمود و در حضور خدا به مرتبهاى گناهكار است كه محض عيسى مسيح او را از عقوبت گناه مىتواند رهانيد و رهانندهء كلّ عالم همان اوست و بس .
اين بيچاره غافل است كه خداى تعالى خلق را محض جود آفريد ، نه جلب سود . از به دو امر كه ذرّ او در صلب قرار گرفت و صلب را در بطن وارد نمود و از بطن به اين عالم آورد ، آدمى چه خدمت و طاعت را مرتكب شده بود كه در خور اين فيض و اين نعمت بشود ؟ ! معلوم شد كه مقصود از خلقت محض افاضهء جود و اعطاى خلعت وجود بوده است . از گناه و طاعت ، خداى تعالى را احتمال سود و زيان نيست . مولوى مىفرمايد :
من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم
من نگردم پاك از تسبيحشان * پاك هم ايشان شوند و درفشان
امورىكه موجب ابقاى نوع و كثرت عدد و امنيت عالم و قلع مادّهء فتنه و فساد است ، اسمش را ثواب گذاشتهاند ؛ و هرچيزى كه به عكس اين جمله است ، گناه ناميدهاند . هرچه از طاعت و معصيت عايد مىشود ، به خود شخص راجع است . عقل در بدن ، خليفهء خداست . انبيا - عليهم السلام - كه عقل كلّ هستند ، در عالم امكان خليفهء اللّهاند . پيوسته خلق را به خالق دعوت مىكنند و نفوس را از مصالح و مضارّ آگاهى مىدهند . از اشيا سلب اثر نمىتوان نمود . هر كه را از تلخى دهن اكراه است ، البتّه از خوردن ترياك اجتناب و اعراض بايد بكند ؛ و اگر اعراض ننمود ، ملامتكنندهء نفس خود خواهد بود ؛ و همچنين در كلام