كه در قرآن اين عبارت نوشته نشده است كه عيسى پسر خداست و در رتبهء الوهيّت است . اين عبارت را بخصوصه در اوّل كتاب خودش نوشته بود . اينجا كه به وضع ديگر بيان مىنمايد ، بالقطع مقصودش اين است و معتقد بر آن است كه خداى تعالى لا بدّ فانى خواهد شد . هرگاه وليعهد و اولادى نداشته باشد ، امر الوهيّت ضايع و تباه مىگردد و امور عباد منجرّ به فساد خواهد شد ؛ چنانچه وليعهد معيّن نمودن سلاطين موجب اطمينان و آسايش رعيّت مىشود ، وليعهد داشتن خدا باعث اطمينان ساكنين سماوات و ارض خواهد شد . اين اطمينان در انجيل داده شد كه عيسى پسر خدا و در مرتبهء الوهيّت است و جماعت نصارا به اين لفظ اطمينان خاطر دارند . تقاضا و تمنّاى روح آنها ساكت شده است ؛ و در قرآن اين اطمينان به خلق داده نشده است . از آن است كه تقاضا و تمنّاى روح را رفع ننموده و ساكت نساخته است . اهل اسلام نمىدانند كه بعد از خدا وليعهد كيست . دولت الوهيّت به كدام شخص منتقل بايد بشود . لا جرم پيوسته متزلزل مىباشند .
چيزى كه حال بر حيرت مىافزايد اين است كه اهل اسلام از غيرت كاستهاند و بر غفلت افزودهاند . باطل كيشان در تقويت ملّت خود دقيقه را مهمل نمىگذارند . على الاتّصال در انتشار ملّت و تقويت دولت خودشان مبالغه دارند .
اهل اسلام عموما در خواب غفلتاند ، بلكه عمدا استعمال منوّمات مىنمايند كه هرگز بيدار نشوند . مجموع طبقات خلق لفّاظى را شعار خود نموده ، از فعّاليت منصرف شدهاند . هرگاه در الفاظ بيع و شرى امكان داشت و مقدور مىشد ، تاجر الفاظ فروش را نفعها در پيش بود و از اين معامله سودها مىكرد . دريغ و درد كه
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 240
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٤٠