منسوخ مىشود و شريعت تجديد حاصل مىنمايد ، آن است كه بعد از آن پيغمبر در عقايد امّت او فساد ظاهر مىشود . ايمان آنها مبدّل به شرك و كفر گرديده ، بر خداى تعالى لازم و متحتّم مىشود كه ملّت او را منسوخ نموده ، پيغمبر ديگر مبعوث فرمايد . هرگاه نسخ ملّت جايز نبود ، ملّتى را كه پيغمبر نخستين وضع نموده بود ، مىبايست در عالم پاينده و برقرار بماند . زيرا كه منصب نبوّت دعوت نمودن خلق به خالق و احداث قانون و قواعد مستحسنه در ميان خلق است كه موجب امنيت و آسايش اهل عالم بشود . اينچنين عمل مطبوع و پسنديده هيچ وقت نبايد منسوخ گردد . در اينصورت ملّت و طريقهء آدم ابو البشر مىبايست در جهان مستمرّ و برقرار بماند ؛ چه حاجت در بعثت نوح و ابراهيم و موسى و عيسى و محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - خواهد بود ؟ كتاب آدم چه عيب داشت كه صحيفهء نوح و ابراهيم نازل شد ؟ چه منقصت در تورات بود كه انجيل نازل گرديد ؟ بعد از انجيل به چه دليل بايد قرآن نازل بشود ؟
پس محقّق مىشود كه در ارسال رسل و انزال كتب به جهت تحريف شدن كتب سماوى و ظاهر شدن شيطان انس در عالم و مداخله كردن اين گروه در احكام الهى و القاى شبهات نمودن در ميان خلق كه آخر الامر توحيد را مبدّل به كفر مىنمايند . نعم ما قال :
دينِ تو را در پى آرايشاند * در پى آرايش و افزايشاند
بس كه فزودند بر او برگوساز * گر تو ببينى نشناسيش باز
و به اينقدرها اكتفا ننموده ، به جهت خداوندى كه از شبه و مثل و طرف و جهت منزّه و مبرّاست ، تعيين اقوام و عشاير و زن و فرزند نموده ، يهود عزير را