پسر خدا مىدانند . در حضرت آدم كه فقدان ابوين از هر دو طرف بود ، موافق ظاهر بايد خود او خدا باشد . اين شخص نصارا از محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - متوقّع اثبات امرى است كه آن حضرت به نفس آن مأمور است و قرآن چگونه خبر دهد از مطلبى كه به اين درجه نامربوط و كفرآميز باشد ؛ مگر معنى شرك غير از اين است كه ديگرى را با واجب الوجود در يك مرتبه و يك درجه و شىء واحد بدانند
« لم يلد لم يولد » او را لايق است * والد و مولود را او خالق است
و همچنين از جملهء ادلّه كه قرآن كلام خدا نيست ، اين را قرار داده است كه در قرآن وصف حور و غلمان و انهار و اشجار شده است ؛ و اين اوصاف را زياده از حدّ قبيح و ركيك دانسته است . در صورتىكه وصف حور العين و غلمان قباحت داشته باشد ، در اين عالم كه خداى تعالى رجال و نسوان را با يكديگر امتزاج و الفت داده است ، بايد اقبح از كلّ قبايح باشد اين عمل كه ظهور و شيوع يافته است و در نزد جميع عقلاى عالم مطبوع و پسنديده شده است . زيرا كه متضمّن كثرت نوع و حصول لذّات و موجب خلطه و آميزش و اتّحاد طبقات خلق به همديگر است . هرگاه قرآن محض اثبات نمودن امر معاد از حور و قصور اخروى اخبار بفرمايد ، چه قباحت دارد ؟ !
و همچنين معلوم مىشود كه اين شخص صاحب سامعه غيور و باصرهء بىغيرت است . زيرا كه در اين عالم ظاهر مجامعت نمودن كلّ حيوانات را مىبيند و اصرار در تماشاى آن دارد كه هميشه ببيند و لكن غيرت گوش او به مرتبهاى است كه طاقت نمىآورد به اين فقره كه خداى تعالى در قرآن خبر بدهد