تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
محوّل و موكول داشت . يد تصرّف در بيت المال گشود . به هر كه هرچه خواست داد . از جمله در يك مجلس معادل دويست هزار دينار طلا به مروان از بيت المال بخشيد . جناب اباذر غفارى كه از اجلّهء صحابهء رسول خدا بود ، از مدينه اخراج نمود ، در نهايت خفّت و خوارى او را به ربذه فرستاد و خلق را از مشايعت او نهى فرمود . غير از علىّ بن ابى طالب و حسنين - عليهم السلام - هيچ‌كس او را مشايعت ننمود و از آنها نيز مؤاخذه كرد . روايت است كه چون علىّ و حسنين ابا ذر را مشايعت فرمودند ، در عرض راه به جهت وداع از مراكب پياده شده ، يكديگر را وداع نمودند . جناب سيّد الشهدا دست به گردن ابا ذر انداخت ، روى او را بوسيد ، فرمود : « يا عمّ ! عليك بالصبر » چون ابا ذر اين سخن شنيد ، گريستن آغاز نمود و عرض كرد : « من از بلدى اخراج شده ، در اراضى ديگر توقّف خواهم نمود . چندان صبر لازم ندارد . اى مولاى من ! تو صبر بكن وقتىكه به كربلا وارد خواهى شد و ابواب بلا به روى تو مفتوح مىشود . » روايت شده است كه عبد اللّه بن مسعود مالك اشتر و بعضى ديگر در سفر حجّ در صحرا دخترى را ديدند كه تنها پهلوى نعشى ايستاده ، گريه مىكند . عبد اللّه پرسيد : اى دختر ! تو كيستى و اين جنازهء كيست ؟ آن طفل گفت : من دختر ابا ذر غفارى هستم و اين نعش ابا ذر است كه دوش وداع عالم فانى نمود و به من امر كرد كه نعش او را در سر راه بگذارم تا عابرين سبيل ، او را دفن نمايند . چون آن جماعت اين سخن بشنيدند ، از مركبها فرود آمده ، بر جنازه گريستند و او را غسل داده ، دفن كردند . بعد از مراجعت آنها ، عثمان از اين مقدّمه اسحضار