تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 83

مساهمون:

ص٨٣
ميثاق متابعت و مبايعت آن حضرت را گرفت ؛ و نور عظمت و عصمت آل محمّد را - كه ملكوت سماوات و ارض‌اند ؛ يعنى سلطان و كارفرماى آسمان و زمين مىباشند - به مجموع پيغمبران نمود و آن نور مبارك ، مقتدا و مهتداى همهء آنها بود كه از توجّه به ايشان هدايت مىيافتند و از توسّل به آنها در وادى ايمن سير و سلوك نموده ، بلكه بعثت مجموع انبياى سلف از طرف قرين الشرف آل محمّد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - بود . به هرچه مأمور مىشدند ، معمول مىداشتند . حديث خاتم انبيا - صلّى اللّه عليه و آله - اشاره به همين مطلب است كه فرمود : « إنّ عليّا كان مع الأنبياء سرّا و معى جهرا » [ 49 ] يعنى : « علىّ با همهء پيغمبران در سرّ و نهان بود و با من در صورت علانيه و آشكار است . » و خداى تعالى مىفرمايد :
وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ
. از اين آيه محقّق است كه ملكوت سماوات و ارض را كه خداى تعالى به ابراهيم - عليه السلام - نمود ، غير از ذات الوهيت خودش بود . زيرا كه ذات الوهيت ممتنع الرؤية است و آنچه را كه ربّ ممتنع الرؤية به شخص نمود ، واضح است كه آن چيز ممكن الرؤية و مخلوق خواهد بود . هرگاه معتقد بشويم كه خداى تعالى حقيقت خود را به ابراهيم نمود ، بايد به يقين بدانيم كه آن حضرت هيچ چيز نديده و ننموده‌اند . پس ملكوت سماوات و ارض كه به ابراهيم نموده شد ، عقل معاش بود كه حقيقت آل محمّد است كه دعوت‌كنندهء خلايق‌اند به توحيد خداى تعالى . چون مبناى آيات قرآن غالبا بر اين است كه بعضى از آنها مفسّر و مبيّن بعضى ديگرند ، و ما را تحقيق اين مطلب از اين آيه مفهوم گرديد كه در آخر