تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
همچنانكه شعلهء چراغ مادامىكه در قيد روغن فتيله است ، ملبّس به لباس نور است كه مشهود و ملحوظ اجسام مىشود . وقتىكه از فتيله و روغن تجرّد و انقطاع حاصل نمود ، ملبّس به لباس ترفرف و انبساط مىشود و به اصل خود اتّصال خواهد يافت ؛ در آن‌وقت ، مشهود روحانيّين است . اجسام سجّينى از ملاحظهء صورت معنوى او بىبهره‌اند . و جبرئيل در محلّى توقّف كرد ، حضرت فرمود : سبب ايستادن چيست ؟ جبرئيل عرض كرد : انتهاى مقام من اينجاست :
اگر يك سرِ موى برتر پرم * فروغ تجلّى بسوزد پرم
مقام در اينجا عبارت از حقيقت است كه جبرئيل تا انتهاى حقيقت خودش كه در تحت كرسىّ - كه حقيقت نور ولايت است - واقع است ، در خدمت خاتم انبيا عروج كرد . وقتىكه به انتهاى حقيقت خود رسيد ، از رفتن بازماند ؛ همچنانكه ماهى تمام دريا را سير مىكند ، وقتىكه سير بحرى او به انتها رسيد ، افق بحرى اتّصال به افق برّى يافت ، ماهى از حركت بازمىايستد ؛ هرقدر اصرار به او بكنند كه يك وجب بالاتر حركت كن ، با صد زبان معذرت مىخواهد و مىگويد كه : زياده از اين موجب هلاكت من است . پس جبرئيل تا انتهاى حقيقت خود همراه بود . چون حقيقت آن حضرت فوق الحقايق بود ، در معراج هيچ چيز با او همراهى نتوانست نمود ، مگر حقيقت ولايت امير المؤمنين كه تا آخر مقام كرسىّ كه اتّصال به اوّل مقام عرش دارد با خاتم انبيا همراهى داشت . و از اين‌جهت است كه گفته‌اند : پيغمبر در معراج چون نظر به ذيل طبقات ممكن فرمود ، در بادى نظر غير از علىّ كسى را نديد .
هادى المضلين ( در علم كلام ) ( فارسى ) — صفحة 69 | ملا هادي السبزواري / علي اوجبي