اوايل قرن 11 در قيد حيات بوده . « 1 »
در طىّ قرنهاى 10 تا 12 هجرى قمرى ، چهار سلسلهء عمده بر سرزمين پهناور هند حكومت مىكردند ؛ سلسلههاى : نظامشاهيان ، قطبشاهيان و عادلشاهيان كه به ترتيب حاكمان ايالتهاى سه گانهء دكن ؛ يعنى : احمد نگر ، گلكنده و بيجاپور بودند .
اين سلسلهها تا استقرار كامل سلسلهء چهارم ؛ يعنى تيموريان ( مغولها ) در شمال هند و سپس آمدن ايشان به دكن و ضميمه ساختن آن ناحيه به امپراتورى تيمورى ، موجوديت مستقلّ خود را حفظ كردند . مقدّر چنان بود كه اين سه پادشاهى مستقلّ ، نقش مهمّى در تاريخ شيعيان هند ايفا كنند . « 2 » مهمترين و با ارزشترين منبع تاريخى پيرامون اين بخش از تاريخ هند ، كتاب گرانسنگ تاريخ فرشته يا گلشن ابراهيمى نوشتهء محمّد قاسم هندوشاه استرآبادى ( متولّد 982 در استرآباد ) است ، كه خود از مقرّبان حكومت عادلشاهيان و نظامشاهيان بوده . امّا متأسّفانه تا هنگام نگارش اين سطور بدان دست نيافتم .
در عوض ، در حين بررسى منابع تاريخى به كتابهاى ارزشمندى چون : تشيّع در هند اثر جان نورمن هاليستر و كاروان هند اثر استاد احمد گلچين معانى و . . . برخورد كردم كه با استناد به كتاب ياد شده و ديگر منابع دست اوّل مهمّ تاريخى ، به شكل محقّقانهاى به تحليل وقايع اين دوره و شرح حال انديشمندان و عالمان آن پرداختهاند ؛ و بدين ترتيب زواياى تاريك حيات مصنّف تا حدودى روشن شد .
در اين قسمت سعى كردهام تا تاريخ اين دوره ، جامعه و فضايى را كه مصنّف در آن مىزيسته و علل مهاجرت او به هند و . . . را به اجمال ترسيم كنم .
1 . نظامشاهيان
احمد نظامشاه ، مؤسّس اين سلسله ، فرزند برهمنى از اهالى ويچانگر بود كه در حملهء ارتش همايون عادلشاه به فرماندهى شاهزاده احمد به اسارت در آمده بود . او
هامش
( 1 ) . تاريخ نظم و نثر در ايران و زبان فارسى ، ص 468 .
( 2 ) . تشيّع در هند ، ص 125 .