كه در روى زمين « 1 » باشد ، آتشى از آسمان بيآيد و همهء آن معبودات باطله بسوزاند . « 2 »
و خصوصيات احوال صاحب زمان بسيار است ، امّا اين مختصر لايق بيش از اين نيست . إن شاء اللّه اگر در عمر امان باشد و توفيق رفيق شود ، كتابى در مناقب ائمّهء اثنا عشر - سلام اللّه عليهم - بنويسم كه در اين مدّت هيچ يك از علما ننوشته باشند ؛ إن شاء اللّه تعالى .
اين آثار هم كه « 3 » ابن « 4 » صبّاغ مالكى « 5 » در كتاب مناقب اهل بيت [ عليهم السلام ] آورده و تصحيح نموده ، محلّ اعتماد تمام است .
و فقير حقير در بعض رسائل علوم عربيه [ 169 ] ديدهام كه شخصى پيدا شود از سامره از بنى هاشم كه لقب او لقب نبىّ عربى باشد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - و خوب روى و بلند بالا ، و چون ايستاده باشد انگشت دست او تا كعب او برسد ، و ذو الفقار به دست او باشد ، و دلدل « 6 » زير ران او ، و تازيانهء رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - به دست او باشد ، و كمر اسحاق پيغمبر - سلام اللّه عليه - در ميان او ، و پيراهن حضرت يوسف - سلام اللّه عليه - در برابر او ، و عصاى حضرت « 7 » موسى - سلام اللّه عليه - به دست او ، و خلايق به راه راست دلالت كند « 8 » و مجموع خلايق به او اتّفاق كنند « 9 » و هر كه بر او خصومت كند ، فى الحال بميرد [ 170 ] و مهدى عبارت از اوست ؛ و اللّه أعلم و أحكم .
هامش
( 1 ) . ش : - زمين .
( 2 ) . ش : بسوزند .
( 3 ) . س : - كه .
( 4 ) . ش : اين .
( 5 ) . شيخ نور الدين على بن محمّد بن احمد بن عبد اللّه بن صبّاغ ( 784 - 855 ق ) محدّث و فقيه مالكى در مكّه متولّد شد و در همان جا وفات يافت . امّا خاندان او از افريقيه ( سفاقس و غزّه ) بودند . آثارى كه از وى به جا مانده عبارتند از : 1 . الفصول المهمّة فى معرفة أحوال الأئمّة در احوال و مناقب ائمّه كه با استناد به منابع كهن نگاشته شده و مورد اعتماد بسيارى از علماى شيعه نيز مىباشد . مقصود از كتاب مناقب اهل بيت ( ع ) در متن نيز همين كتاب است . 2 . تحرير المنقول فى مناقب امّنا حواء و فاطمة البتول . در برخى از منابع ، از كتاب ديگرى به نام العبر فى من شقّه النظر ياد كردهاند كه در واقع منسوب به اوست . ر . ك . الأعلام ، ج 5 ، ص 8 ؛ لغت نامه ، ج 1 ، ص 287 و دائرة المعارف بزرگ اسلامى ، ج 4 ، ص 104 .
( 6 ) . مادّه استرى است كه حاكم اسكندريه - و بنا به نقلى مقوقس حكمران مصر - به پيامبر ( ص ) هديه داد ، و حضرت پيش از ارتحال ، آن را به همراه برخى ديگر از ما يملك خود به امير المؤمنين بخشيد . ر . ك : لغتنامه ، ج 7 ، ص 9704 و فرهنگ فارسى ، ج 5 ، ص 535 .
( 7 ) . س : - حضرت .
( 8 ) . س : كنند .
( 9 ) . ش : كند .