و انتقام از ظالم جهت مظلوم ، بر حقّ سبحانه واجب است عقلا و سمعا . لأنّه لو لم ينتصف لأدّى إلى إضاعة حقّ المظلوم . لأنّه تعالى مكّن « 1 » الظالم و خلّى بينه و بين الظلم ، مع أنّه تعالى يقدر على منعه و ما مكّن المظلوم من مكافاته . فلو لم ينتصف منه أضاع حقّ المظلوم ، و التالى باطل ؛ لأنّ تضييع [ 103 ] حقّ المظلوم قبيح و حقّ سبحانه منزّه است از فعل قبيح . پس اگر ظالم حسنات دارد ، از او مىگيرند و به مظلوم مىرسانند « 2 » ، و اگر ظالم عوضى ندارد ، حقّ سبحانه تفضّل مىفرمايد به عوض و به مظلوم مىرساند .
و همچنين انتقام از حيوانات عجم ، واجب است كه بفرمايند جهت بندگان در هر المى كه از آن حيوانات به بندگان رسيده و از خزانهء لطف خود ، عوض به بندگان رسانند در دنيا يا در آخرت .
و اشاعره بر آنند كه بر حقّ سبحانه هيچ واجب نيست « 3 » ، و هر المى كه از حقّ سبحانه مىرسد ، حسن است و قبيح نيست ؛ و حقّ سبحانه از روى تفضّل ، عوض آلام و جميع ناملايمات به بندگان [ 104 ] مىرساند ، چنان چه احاديث صحيحه دالّ است بر آن .
و تحقيق مقام آن است كه فى الحقيقه نزاعى نيست ميان فريقين در ايصال اعواض آلام و مشقّتها « 4 » به بندگان . چه فريقين هر دو متّفقند بر آنكه حقّ سبحانه عوض مىرساند البته ، غاية ما فى الباب آن است كه پيش اماميه و معتزله واجب است بر حقّ سبحانه كه برساند ؛ و پيش اشاعره آن است كه حقّ سبحانه عوض مىرساند ، بى آنكه واجب باشد بر او . چه هيچ بر حقّ سبحانه واجب نيست ؛ و مؤيّد اين بحث آن است كه در آخر بحث معاد خواهد آمد - إن شاء اللّه تعالى - كه وحوش محشور خواهد « 5 » شد ؛ و اللّه أعلم .
هامش
( 1 ) . س : ممكن .
( 2 ) . س : مىرساند .
( 3 ) . س : + و قبيح نيست .
( 4 ) . ش : مشقّتهاى .
( 5 ) . ش : خوا .