و همچنين تا به قائم آل محمّد عليهم السّلام چنانچه بتفصيل مذكور گرديد .
پنجم - اعتقادست باينكه حق تعالى مردمان را بعد از ميرانيدن اعادهء ايشان در عرصه قيامت خواهد نمود . مطيع را ثواب و عاصى را عقاب خواهد فرمود ، و اگر كسى را اعتقاد بيكى از اين امور نباشد ، مؤمن نخواهد بود اگر چه اطلاق مسلم بر او ببعضي از اعتبارات توان نمود پس مسلم اعم از مؤمن است .
اما بعضى از حكما كه قايل بقدم عالماند ، مؤمن نيستند ازين جهت كه قدم منافات با اختيار واجب بالذات دارد ، نه ازين جهت كه مستلزم نفى حشر و معاد است چنانچه امام فخر را اعتقاد آن است كه هر كه قايل بقدم عالم است ، قايل است باينكه افراد هر طبيعت از طبايع كليه غير متناهى است .
بيان ملازمه آن است كه قايلان بقدم عالم قايل بقدم طبيعتاند و تحقق و وجود طبيعت بىفرد از آن ممكن نه ، فلا جرم اگر آن را افراد حادثه باشد ، بايد كه آن را افراد نامتناهى بود ، تا تواند كه در ضمن افراد غير متناهى محفوظ باشد و از جمله طبايع عالم طبيعت انسان است ، بايد كه افراد آن نيز غير متناهى باشد و نامتناهى بودن افراد آن را منافات با حشر آنهاست چه برهان قائم است ، بر استحالت بعد و امتداد غير متناهى ؛ پس حقيقت حشر مستلزم آن است كه افراد غير متناهى انسان در عرصهء قيامت كه متناهى است جمع آيند و محالست جمع آمدن افراد غير متناهى در مقدار متناهى .
و اين گمان بغايت ناصواب است چه حكماء كه قايل بقدم عالماند حكم بر لاتناهى جميع افراد هر طبيعت نكردهاند ، بلكه فرق ميانه انواع متوالده و متولده نموده ، حكم بر لاتناهى افراد اول دون ثانى كردهاند چه اول عبارت از آن است كه حصول هر فردى از افراد آن طبيعت موقوف بر حصول فرد ديگر از
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 547
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٥٤٧