فكما لا يصلح هؤلاء بشركتكم ، فكذلك لا تصلحون أنتم بشركتى اذا تجليت لكم ، فدعوى الاتحاد و الحلول باطلة ، و الكبرياء ردائى لا غير ] .
لطيفه سوم
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ »
حق تعالى درين آيه اشارت بدليل دوم بر حشر نموده است هر نفسى در نشئهء دنيا كه خانه تعب و عناست ، تلخى موت چشيده او را ثواب و عقاب و وعد و وعيد در نشئهء ديگر است
« وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ »
يعنى داده مىشود تمام جزاء كردهاى شما خواه خير و خواه شر
« يَوْمَ الْقِيامَةِ »
يعنى در روز برخاستن شما از قبرها ، چه دنيا خانه عمل است نه خانه جزا ، پس گزيرى نيست از آن خانه كه دار جزاء است نه دار عمل .
بيضاوى در تفسير اين آيه گفته است كه « لفظ التوفية يشعر بأنه قد يكون قبلها بعض الاجور و يؤيده قوله عليه السّلام القبر روضة من رياض الجنة او حفرة من حفر النيران » پس ظاهر شد كه درين كريمه نيز اشارت ببقاى نفس بعد از خرابى بدن است .
لطيفه چهارم
« وَ كانُوا يَقُولُونَ أَ إِذا مِتْنا وَ كُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ قُلْ إِنَّ الْأَوَّلِينَ وَ الْآخِرِينَ لَمَجْمُوعُونَ إِلى مِيقاتِ يَوْمٍ مَعْلُومٍ »
.
يعنى اصحاب شمال كه منكر حشر بوده در معرض استبعاد در آمده مىگفتند آيا ما آدميان در هنگامى كه وفات يافته خاك و استخوان پوسيده شده باشيم آيا برانگيخته خواهيم شد ؟ و تكرار همزهء انكارى درين آيه بواسطه آن است كه دلالت بر انكار بعث مطلقا خصوصا درين وقت كند ، چنانچه همزه انكارى
« أَ وَ آباؤُنَا الْأَوَّلُونَ »
كه معطوف بضمير مستكنّ در
« لَمَبْعُوثُونَ »
است يعنى آيا ما برانگيخته خواهيم شد ، و همچنين پدران پيشينيان ما كه وفات