و از اين جهت است كه حق سبحانه اهل بيعت شجره را ببعضى از اوصاف توصيف نموده كه شمول آن نظر بهر فرد از افراد منتفى است تا دانسته شود كه رضاى الهى نظر به طايفهء از جماعت تحت شجره متحقق است كه جامع جميع امور مذكوره باشند ، چنانچه ميفرمايد كه
« فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً »
باجماع كافه عباد مراد از آن فتح فتح خيبر است كه روز سيم بنوعى كه در احاديث دوست و دشمن مسطور است ، شاه ولايت بفتح آن اختصاص يافته ابواب فتوحات دو جهانى و فيوضات آسمانى بر روى اقبال و اجلالش گشادند .
و بنابراين آنچه از مفهوم آيهء شريفه فهميده مىشود ، رضاى حضرت بارى تعالى از آن حضرت و تابعان آن سرور در محاربه خيبر است ، چه بيعت در تحت شجره و فتح خيبر و تحصيل غنايم بسيار مخصوص آن حضرت بود .
و اما توضيح اين حكايت ، بطريقى كه در كتاب احتجاج نوشته آن است كه بعد از آنكه حق جلّ و علا نظر بمصالح خفيه حضرت پيغمبر را بمصالحه با مشركان مأمور ساخت ، و آن حضرت در حديبيه به اين امر قيام نمود ، اصحاب رسول كه در آن وقت زياده از هزار و هفتصد كس نبودند به اين صلح راضى نشده و سالك مسالك مخالفت گرديده ، همگى مسلح و مكمل متوجه حرب قريش گرديدند ، و ايشان نيز چون اين صورت مشاهده نمودند حمله آورده اهل اسلام منهزم شدند و در آن وقت حضرت رسالت باتفاق شاه ولايت سايهنشين تحت شجره بودند .
و چون اصحاب مصدر مخالفت شده ، ازين جهت خاطر حضرت رسالت اندوهگين شد ، حضرت امير را بجانب قريش فرستاده ، ايشان را از شكستن عهد و ميثاق منع نموده از محاربه و مخاصمه بازآورد و اصحاب نيز از كردهء شنيع خود در باب مخالفت رسول در مصالحه مذكوره نادم شده ببعضى از معاذير متوسل گرديدند .