لناكبون اى ناكبون عن ولايتنا و امامتنا » يعنى بركنارند از ولايت و امامت ما ، و اين دليل واضح است بر امامت آن حضرت .
ميقات دوم [ اثبات امامت ]
بعد از آن كه اثبات امامت حضرت على بن ابى طالب عليه السّلام و اشارت بساير ائمه عليهم السّلام شد ، سزاوار آنست كه بار ديگر اشارت باثبات امامت ايشان شود .
بدان كه از دليل وجوب أصلح بر حق تعالى و وجوب لطف برو ظاهر است كه وجود امام در هر زمان لطف است و لطف بنابر آن مقدمه بر حق تعالى واجب پس امام در هر زمان بعد از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واجب چنانچه ظاهر آيه كريمه
« وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ »
است .
قاضى بيضاوى با وجود تعصب و شقاوت در تفسير اين آيه گفته است كه « و ان من امّة اهل عصر الا خلا مضى فيها نذير من نبى او عالم ينذر عنه اى لا يكون العصر خاليا عن نذير » يعنى نيست مردمان را گريزى از شخصى كه ترسانندهء ايشان از عذاب آخرت باشد فلا جرم بايد كه عالم بجميع امور الهى كما هو حقه بود و اين را نهايت انطباق بر مذهب شيعيان اثنا عشرى است ، و همچنين كريمه
« يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ »
.
و بالجمله در احاديث متواتره واقع است از محدثان شيعه و سنى مثل آنكه سعد بن ابى وقاص از جابر بن سمره از حضرت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله روايت مىكند بنوعى كه در صحيح مسلم مسطور است كه آن حضرت فرمود كه « لا يزال هذا الدين قائما حتى تقوم الساعة و يكون عليهم اثنى عشر خليفه » و باز در صحيح مسلم از پيغمبر مروى است « لا يزال هذا الدين عزيزا منيعا الى اثنى عشر خليفة » .
و باز در صحيح مسلم واقع است كه « يكون بعدى اثنا عشر اميرا » و باز در صحيح مسلم بطريق مرفوع به عيينه از حضرت رسالت پناهى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم واقع است كه « لا يزال