فيه موجب حكم بارتداد آن شخص تواند بود ، مخالفت خليفه متفق عليه منصوص از خدا و رسول خدا بطريق اولى است .
با آنكه مقدمات مذكورهء مخالفان تمامى فاسد است .
اولا خلافت و امامت ابو بكر .
ثانيا منع زكات ايشان بنوعى كه مانع ضرورت دين بوده ازين جهت از تسليم به عامل ابى بكر مضايقه نموده باشند .
سيم آنكه حق تعالى در اين آيت اشارت بجمعى نمود كه از جمله اهل اسلام بودند و رجوع بكفر نكرده باشند . و اين امر در نهايت ظهور است و اينكه ايشان كافر شده احكام متفرقه من جميع الوجوه بر ايشان جارى گردد دخلى به اين مبحث و فهميدن مقصود ازين آيه ندارد و مسألهاى است كه در محل خود از آن بحث شده .
سخن دوم امام فخر بنوعى است كه نيشابورى در تفسير خود از آن نقل نموده ، اين است كه « و هذا ادل دليل على فساد مذهب الشيعة » و در بيان استدلال چنين ذكر نموده كه چون مذهب اماميه آن است كه اصحاب رسول بعد از آن حضرت بنابراين كه انكار نص جلى دربارهء امير مؤمنان نموده و همگى درين امر مشترك بوده مرتد شدهاند .
ميگويند كه اگر اين مدعا صحيح بود عند اللّه تعالى ، نظر بفرموده و وعدهء كه نمود ، طايفه كه بمحبت و محبوبيت الهى موصوف باشند بفرستادى كه با اهل ارتداد مقاتله و محاربه نموده ايشان را مغلوب و مقهور گردانيدى و چون هميشه قضيه برعكس بوده طبقه شيعه مقهور و مغلوب بودهاند ، معلوم مىشود كه اعتقاد ايشان فاسد است .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 408
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص٤٠٨