حضرت ذنب عظيم است .
اما بر تقدير اول ظاهر است ، و اما بر تقدير ثانى چه واجب بر آن حضرت دعوت ايشان به عمل خير بر سبيل لطف و ملايمه است نه بر سبيل قهر و غلبه .
دوم آيه
« فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ »
است چه معلوم است كه گمان و ظن آن حضرت در اينكه حق تعالى را قدرت بر آن نيست بوده و شك و ارتياب در قدرت واجب بالذات گناه عظيم است .
سيم كريمه
« سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ »
است چه معلوم است از اين كلام اعتراف آن حضرت بصدور ذنب ازو و باز حق تعالى خطاب به حضرت رسالت پناه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نمود كه
« وَ لا تَكُنْ كَصاحِبِ الْحُوتِ »
چه معلوم است كه آن حضرت را نهى فرمود از كردهء يونس پس درين دلالت است بر آنكه كرده يونس گناه بوده است ، و الا بايستى كه حق تعالى او را از آن منع نفرمودى .
جواب اما از اول آنست كه غضب آن حضرت بر قوم خويشتن بواسطه اصرار ايشان بر تكذيب آن حضرت و اقامت ايشان بر كفر و طغيان بود و چون آن حضرت مأيوس از رجوع ايشان بايمان گرديد پس از ميان ايشان از روى غضب بيرون آمد خصوصا كه ايشان را اراده كشتن آن حضرت بود .
و اما از دوم آنكه معنى كريمه
« فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ »
آنست كه آن حضرت را گمان آن بود كه ما بر او تنگ نخواهيم گرفت ، چه معنى نقدر نضيق است ، چنانچه در كريمه
« فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ »
و همچنين در كريمه
« يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَ يَقْدِرُ »
.
و اما جواب از شبهه سيم آنست كه مراد از ظلم در « كريمه
إِنِّي كُنْتُ مِنَ - الظَّالِمِينَ »
خلاف اولى است ، چه آن حضرت را در شكم ماهى عبادت عظيمى روى داد