تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
سيم آنست كه در وقت صدور گناه از كسى چگونه لايق و روا بود كه حقتعالى را به اين خطاب مخاطب گرداند . چهارم آنست كه رد آفتاب از اعظم معجزاتست ، پس چگونه لايق رسول عاقل كامل بود در وقتي كه متصدى گناهى عظيم شود كه عبارتست از ترك نماز ، امر به حق تعالى برد آفتاب نمايد به مثل آن امر . پس از اين احتمالات ظاهر گرديد كه اين دو ضمير راجع بآفتاب نيستند . احتمال سيم آنست كه ضمير
« تَوارَتْ »
عايد بآفتاب است ، و ضمير
« رُدُّوها »
بصافنات و اين گفتهء اكثر است و اين احتمال نيز بعيد است زيرا كه هر دو اين ضمير در يك موضع واقع‌اند و تفريق آن‌ها خلاف اصل است . احتمال چهارم آنكه ضمير اول عايد بصافنات است ، و دوم بآفتاب و كسى قائل به اين احتمال نشده است و بعد از اين كريمه واقع است كه
« فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ »
يعنى آن حضرت بدست خود مسح سوق كه جمع ساق است و اعناق كه عنق است مينمود . بعد از آنكه ظاهر گرديد تفسير اين آيه بدان كه بستن اسبان در آن دين مثل دين ما سنت بوده است پس آن حضرت نشسته بود تا اسبان را بر او عرض نمايند . پس ظاهر شد كه ملاحظه آن اسبان بسبب محبت دنيا نبوده است ، بلكه از جهت آنكه حق تعالى به آن امر فرموده بود و بعد از آنكه از نظرش غايب گردانيدند امر بعود ايشان فرمود پس شروع در مسح كردن ساقهاي ايشان نمود بوسيله اظهار رحمت و شفقت بر ايشان زيرا كه يارىدهندگان در جهاد بوده‌اند و در اينكه خود بنفسه متوجه اين شد بواسطه آنكه او را علم به حال اسبان از حيث صحت و مرض زياده از غير بود .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 326 | مير سيد محمد علوى عاملى