كه نور هدايت او چراغ عالم وجود و وجود قدسى نمود او اصل هر موجود است از نسل آن حضرت است ، پس مادماد عبارت ازوست ، « و شينم عسور » عبارت از آل بزرگوار و عترت نامدار آن سرور كه دوازده امامند .
و قريب به اين مضمون تورات از سدى كه از قدماي اهل سنّت است بظهور آمده كه « لما كرهت سارة مكان هاجر اوحى اللّه تعالى الى ابراهيم الخليل عليه السّلام فقال انطلق باسماعيل و امّه حتى تنزله بيتى التهامى « يعنى مكه » فانى ناشر ذرّيتهما و جاعل منهم نبيّا عظيما » .
و باز مخفى بر محاسبان ديوان هوشمندى نخواهد بود كه لفظ « ماد ماد » را نحو انطباقي بر لفظ محمّد است به حساب جمّل چه دو ميم و يك دال موافق دو ميم و يك دال نام محمّد است ، و اما حاصل ضرب دو الف مادماد كه بحسب آن حساب دو است در دال ديگر كه چهار است موافق حاء محمّد است كه عددش هشت است .
و باز در فصل هيجدهم سفر پنجم تورات اشارت بنبوت آن حضرت واقع است ، بعد از اشارت بنبوّت حضرت موسى و عيسى عليهما السّلام به اين مضمون كه وحى حضرت حق تعالى نزول نموده مهبط او گرديد طور سينا و روشن و هويدا لامع و پيدا از جبل ساعير شده و مانند آفتاب جهانتاب از كوه فاران لامع گرديد .
لطيفة نورية
مخفى نيست بر چشم حقايقبين كه مكحّل بسرمهء توفيق باشد كه وحى در طور سينا اشارت است بنبوت حضرت موسى و « ساعير » اشارت است بنبوت حضرت عيسى ، چه ساعير كوهى است كه در زمين خليل واقع است و مسيح از ساكنان قريهء از آن كه آن را ناصره ميگفتند مىبود و ازين جهت است كه امتان آن حضرت را نصارى گويند و جبل فاران اشارت بنبوّت حضرت محمّد مصطفى است