« لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
تكرار اين كلمه به جهت تأكيد است و مزيد اعتناء بمعرفت ادلّه توحيد و گفتهاند اول وصف تقرير است و آخر حكم و تعليم يا اول اشارت است بوحدت او قبل از خلق و ثانى عبارت از وحدانيت او بعد از خلق يا اول بجاى دعوى است و آخر بمثابهء حكم بر آن يا تنبيه بر آنكه كلمه
« لا إِلهَ إِلَّا هُوَ »
ذكرى شريف است .
سدّى گويد اول براى آنست تا بدانند كه مستحق پرستش نيست مگر او و ثانى به جهت آنكه تا بشناسند كه قائم بعدل اوست و حقيقت آنست كه اول شهادت است و ثانى بيان تحقيق نفس الامر چنانچه فرضا كسى گويد « اشهد ان الشمس طالعة » پس ، از آن اشهاد اعراض نموده از روى تحقيق صورت واقعى را گويد « الشمس طالعة » خواه كسى آن را تصديق كند و خواه نكند .
اصل دوم در ساير صفات سلبيهء حضرت بارى تعالى است
اول احديت كه عبارت از بساطت ذات من جميع الوجوه و الاعتبارات است و عدم تركب او از اجزاء عقليّه و خارجيه و مقداريه .
دوم صمديت كه عبارت است از عدم زيادتى صفات بر ذات او و تعبير از اول بعدم كثرت قبل الذات مىشود و از ثانى بعدم كثرت مع الذات ، و اينكه جوهر و عرض و جسم و جسمانى نيست از توابع اين دو مرتبه است .
سيم محل چيزى نيست ، چهارم حال در چيزى نه ، پنجم غير مرئى است ، ششم محتاج به غير نيست .