حاصل باشد ، و اگر آنگاه هست كردم كه نيست بودم ، اين نيز محال است كه نيست را قدرت هست كردن بود و از اين معلوم شد كه هستى من از غير من است و هست كنندهء من هستى است كه نيستى به دو راه نيابد .
و ازينجا از حضرت شاه ولايت پناه صلوات اللّه عليه منقول است كه « من عرف نفسه فقد عرف ربه » و امام رازى در تفسير خود آورده است كه درين سخن دو قول است : يكى آنكه معرفت نفس دليل معرفت حق باشد از راه مخالفت و ديگر آنكه از شناخت خود راه بشناخت حق توان برد و بناء ظاهر كلام امام ناطق جعفر صادق عليه السّلام احتمال دوم است ، و اما بنابر قول اول آنست كه هر كه خود را شناسد به آنكه محدث است خداى خود را بشناسد به آنكه قديم است چون خود را بامكان موسوم داند ، معلوم كند كه او واجب است ، و چون خود را باختلال بشناسد او را بكمال و جلال بداند و بر همين منوال توان شناخت خود را بزوال و فنا ، حق را بدوام و بقا خود را بانواع جفا حق را باصناف وفا خود را بذلت و خطا و حق را برحمت و عطا خود را بندم بر توالى حق را بكرم لا يزالى خود را بحرمان كامل حق را باحسان شامل و هلمّ جرا : سمات حدوث به خود نسبت بايد داد و صفات قدم را بذات مقدس او اسناد بايد نمود .
و بالجمله چون نور وجه باقى از افق وحدت طلوع نمود بذات خود براى ذات خود گواهى داد -
و حاصل كلام شهادت حق بر اين تقدير اظهار دلايل توحيد اوست بآفريدن مخلوقات و شهادت ملائكه بيان كردن از ادلّه با رسل و شهادت اولو العلم روشن كردن آنها بر عامه خلق و اگر بمعنى اخبار حمل كنند هم ظاهر است زيرا كه حق سبحانه در كتب منزله از وحدانيت خود خبر داد و ملائكه انبيا را از آن خبردار ساختند و علماء نيز از آن خلق را خبر ميدهند .
لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 162
مساهمون: مير سيد محمد علوى عاملى
ص١٦٢