تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لطائف غيبيه ( آيات العقائد ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
اين وجوه بنا بر قواعد حكمت مشّاء است .

لطيفه اشراقيه

تفسير اين آيه كريمه بمسلك حكماء اشراق ، بعد از اثبات واجب بطريقى كه اختصاص بايشان دارد آنست كه اين گروه در بيان وحدانيت واجب كه به زبان ايشان تعبير ازو بنور الانوار ، و نور اعظم ، و نور قيوم ، و نور محيط ، و نور اعلى ، و نور قهار ، مىشود ، و از ساير مراتب موجودات ، بانوار كه بمنزلهء شعاعات آفتاب نور الانواراند بحسب قرب و بعد به او در اشراق متفاوت تا بغايت بعد كه مرتبهء اجسام هيولانيه كه در غايت كثافت‌اند ميرسد و شعاع نور الانوار از آن مرتبه در نميگذرد - گويند كه نور مطلقا خواه آنچه قائم بغواسق جسمى است و خواه آنچه قائم بذات خود يك حقيقت است و ازين جهت است كه تمام انوار واجب - التعظيم بحسب نواميس الهىاند و از آنجاست كه در نواميس قديمه اجسام مستنيره قبله بوده‌اند . و آنچه مشّائيان گويند كه حقيقت واحده نتواند بود كه بعضى افراد آن عرضى باشد و بعضى جوهرى چه اگر آن حقيقت مقتضى غنا از محل است ، همه افرادش بايد مستغنى ازو باشند ، و اگر مقتضى افتقار همه مفتقر به او باشند . در جواب گوئيم لا نسلم كه طبيعت مقتضى غناست يا افتقار بلكه طبيعت مقضى هيچ يك از آن دو نيست و مراتب مختلفه آن در كمال و نقصان تقاضاى افتقار و عدم افتقار مىكند و غايت نقصانش آنكه عرضى باشد قائم به غير و به اين ظاهر شد دفع آنچه گويند كه چگونه بعضى افراد حقيقت واحده علت باشد و بعضى معلول و اين مقدمه كه انوار ، حقايق مختلفه نيستند ، حدسى است ، و نزد ارباب ذوق سليم و حدس صايب ظاهر است . و برين تنبيهى كرده‌اند كه اگر انوار حقايق مختلفه بودندى مركب از