طبرسى عليه الرحمة مثل آن را از قتاده نقل نموده است .
و هرگاه تعليم جميع معانى اسما بآدم نموده باشد ، بايد كه هر يك از آنها را صورتى بوده باشد كه به آن امتياز از جميع اغيار داشته باشد ، پس علم به اين اسامى عبارت از انكشاف اين اسامي و انكشاف معانيشان كما هى است چه معلوم است كه اگر كسى لفظى گويد بىآنكه تصور معنى آن نمايد ، در عرف او را عالم نميگويند ، و هرگاه كه مسمّيات آنها را نداند بعد از آنكه ايشان را بيند عارف به آنها نخواهد بود و معرفت مجرد آن اسم او را بمسمى ره نخواهد نمود .
و بالجمله حق تعالى آدم را عالم بجميع معلومات گردانيد كه
« عَلَّمَ آدَمَ - الْأَسْماءَ »
يعنى آموخت حق تعالى مر آدم را جميع اسماء و حقايق آنها را چنانچه مقتضاي لفظ كلّهاست ، خواه بالهام و خواه بخلق علم ضرورى در دل او ، پس لازم آيد كه بارى تعالى عالم بجميع ذرات عالم و همچنين عالم بذات خود باشد ، چه معلومست كه علم آفرينست ، بايد كه علم او را لذاته بذاته بلكه عين ذاتش باشد .
« ثُمَّ »
پس از آنكه آدم را اسماء مسميات در آموخت
« عَرَضَهُمْ »
عرض كرد اشخاص مسمّيات را ، و بالجمله عرض نمود مسميات آن اسامى را
« عَلَى الْمَلائِكَةِ »
بر فرشتگان ، بعضى را اعتقاد آنست كه مراد از فرشتگان جميع فرشتگان است و بعضى را اعتقاد آنست كه فرشتگانى كه قائل
« أَ تَجْعَلُ فِيها »
بودند ، يعنى فرشتگان روى زمين ، و ليكن اول اولى است
« فَقالَ »
پس گفت و امر فرمود نه از روى تكليف ، بلكه از روى تنبيه بر عجز ملائكه ، فرمود كه
« أَنْبِئُونِي »
خبر دهيد مرا
« بِأَسْماءِ هؤُلاءِ »
بنامهاى اينها كه معروض شدهاند بر شما
« إِنْ كُنْتُمْ »
اگر هستيد شما
« صادِقِينَ »
راستگويان در آن دعوى كه از ما داناتر نخواهيد آفريد ، يا در طعن بر استحقاق خلافت آدم ، و حال او را علم بايد و شما را نيست .