و مراد از نعمت نعمت آخرت و نعمت دنيوى است كه وسيله و ذريعه نعمت أخروى است مانند اعتقادات حقه ، و اعمال صالحهء كه صراط مستقيم و طريق قويم است ، پس اگر كسى تجاوز از علم و اعتقاد كند ضالّ و گمراه خواهد بود ، و اگر تجاوز از اعمال صالحه نمايد مغضوب عليهم باشد ، پس آيهء
« غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ »
اشارت بدوّم است ، و آيه
« وَ لَا الضَّالِّينَ »
معطوف بر مغضوب ، و اشارت باوّل است ، و كلمه « لا » زايد ، و تأكيد نفى مستفاد از لفظ غير است .
و بالجمله طلب هدايت طريق حق از علم و عمل و اجراء چندين صفت بعد از آن ، مشعر بمبالغهء عظيمه درين باب است ، و امّا اين دو صفت اخير مبين يا مقيد است .
چه معلوم است كه اگر مراد از « الّذين أنعمت عليهم » مؤمنان يا انبياء و شهداء يا اصحاب موسى و عيسى قبل از نسخ و تحريف بوده باشند . پس اين دو صفت مبيّن است در هنگامى كه مراد از مؤمنان كاملان در ايمان باشد ، و همچنين اصحاب موسى و عيسى و يارانى كه در مذهب آن حضرت پيش از نسخ ، كامل بودهاند ، امّا اگر مراد از مؤمنين موصوفان بصفت ايمان فى الجمله ، و از مغضوب عليهم و ضالّين عاصيان از ايشان و جاهلان ببعضى از عقايد حقّه باشد ، پس اين دو صفت صفت مقيّده است .
و عدىّ بن حاتم از حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه « مغضوب عليهم » يهوداناند ، « و ضالّين » نصارى ، و اين روايت ضعيف است ، و مؤيد ضعفش آنست كه نسبت غضب بنصارى در آيه كريمه
« لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ »
داده شده است و همچنين نسبت بجميع كفّار در آيه
« وَ لكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ »
داده شده است ، و باز ضلالت منسوب بيهود در آيه عزيزه
« أُولئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبِيلِ »
واقع است و همچنين بجميع كفّار در آيه
« الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ »
واقع شده .