است و اين وجود لوازمى دارد كه از آن جمله ماهيّت است . اين مطلب مطابق با نظريه اصالت وجود است و با نظريه مصنف كه ماهيّت را مجعول بالاصاله مىداند مخالفت دارد .
ص 204 س 11 : خواه غير حادث به اين معنى را قديم نام كنند و خواه نه .
ملاك قديم زمانى است كه زمانى تحقق داشته باشد و موجودى مسبوق به عدم وجود خود در آن زمان نباشد . بنابراين موجوداتى كه حادث زمانى نيستند ، مانند مجموع زمان يا مفارقات را نبايد قديم زمانى ناميد ، چنان كه صدر المتألّهين در تعريف قديم زمانى گفته است : « معنى القدم الزمانى كون الشيء بحيث لا اوّل لزمان وجوده » آنگاه گفته است : « و الزمان بهذا المعنى ليس بقديم لأنّ الزمان ليس له زمان آخر » ( اسفار ، ج 3 ، ص 245 - 246 )
ص 305 س 17 : و نقل كلام در حدوث علت محدثه كنيم ، تسلسل لازم آيد .
چنان كه در بحث امتناع تسلسل ( تعليقه ) بيان گرديد . تسلسل در علل كه معلول در بقاى خود به آنها نياز ندارد ممتنع نيست ، و به عبارت ديگر علّت محدثه چيزى جز علّت معدّه نمىباشد ، و تسلسل در آنها امتناعى ندارد ، و راه حلّ مشكل ربط حادث به قديم يا متغيّر به ثابت همان است كه صدر المتألهين بر پايه حركت جوهرى ماده بيان نموده است . در اين باره به « حركت و زمان در فلسفه اسلامى » ، ج 1 ، ص 315 - 317 ، و « ايضاح الحكمة » ، ج 3 ، ص 119 - 125 رجوع شود .
ص 308 س 15 : و اشاعره نفى غرض از افعال الهى كنند تا . . .
در اين مسأله ميان غايت فاعل و غايت فعل ، خلط و اشتباه رخ داده است ، مقصود از غايت فاعل آن است كه ، فاعل به واسطه فعل خود كمالى را كه فاقد آن
گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 721
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٧٢١