صفات و افعال الهى است و آن اينكه مقتضاى حكمت و عدل الهى برپايى قيامت و تحقّق بخشيدن به وعدههاى خداوندى است .
ص 33 س 1 : بدان كه راه خداى تعالى راهى است كه جز به پاى عجز و نيستى انديشه سلوك آن نتوان نمود .
عبارت مناسبى نيست ، هر چند مقصود روشن است ، آنچه از ظاهر عبارت فوق به دست مىآيد اين است كه شرط سلوك راه خداشناسى ناتوانى انديشه است ، و اين سخن بر صواب نيست . آنچه مقصود است و صواب ، اين است كه معرفت صحيح در گرو پيراستگى انديشه از اوهام مىباشد تا اينكه سالك هيچ موجودى را به لباس استقلال ننگرد ، بلكه همه را جلوههايى از حق مطلق ببيند .
بر هر چه بنگرم تو پديدار بودهاى * اى نانموده رخ ، تو چه بسيار بودهاى
ص 33 س 10 : و مقصود محقّقين صوفيه از وحدت وجود . . .
و اين همان است كه مصنّف در ص 35 س 20 در وصف سالك راه باطن بيان نموده و گفته است : « او هميشه در لذّت مشاهده مستغرق باشد ، و از لذّت به ملتذّ كه عين خود او باشد نپردازد ، تا به غير چه رسد و اين لذّتى باشد كه محقّقين صوفيه وصول و فنا خوانند » .
ص 35 س 7 : اگر عقل انسانى در سلوك راه ظاهر . . . استقلال نداشتى . . .
عموميت اين سخن تنها در مورد اصل اعتقاد به وجود آفريدگار و صفات كمال او به طور فى الجمله صحيح است . ولى درباره چگونگى اتصاف خداوند به صفات كمال - اعم از صفات ذات و فعل - بر صواب نيست ، و هدايت وحى در اين باب امرى ضرورى مىباشد . اختلافات بسيارى كه ميان خداپرستان در اين زمينه پديدار گشته از روشنترين دلايل صدق اين مدّعاست .