بود « 1 » عبارت از اين معنى است و پيش از اين از غزالى نيز نقل كرده شد .
ليكن مجموع رذيلتهاى نامتناهى كه به ازاء هر فضيلتى است راجع به دو نوع است : يكى آنكه از وسط به طرف افراط مايل باشد و ديگر آنكه از توسّط به تفريط ميل « 2 » كند ، پس به ازاء هر فضيلتى دو نوع از رذيلت بود . و چون اجناس فضايل چهار بود پس اجناس رذايل هشت باشد : دو به ازاء حكمت و آن سفه بود و بله ، و دو به ازاء شجاعت و آن تهور بود و جبن ، و دو به ازاء عفت و آن شره بود و خمود شهوت ، و دو به ازاء عدالت و آن ظلم بود و انظلام . و در هر كدام اول در جانب افراط باشد و دوّم در جانب تفريط .
اما سفه استعمال قوت فكرى بود و آنچه واجب نبود يا زياده بر آنچه واجب بود و هو المراد من الجربزه ؛ و بله تعطيل قوت فكرى بود به ارادت ؛ نه آنچه از روى خلقت بود . و تهوّر اقدام بود بر چيزى كه اقدام بر آن جميل نباشد .
و جبن حذر كردن بود از چيزى كه حذر از آن محمود نباشد . و شره فرو رفتن باشد در لذّات زياده بر قدر واجب . و خمود سكون شهوت بود از طلب لذّات ضرورى مباح ، از روى ارادت نه از نقصان خلقت . و ظلم تحصيل اسباب معاش بود از وجود ذميمه ؛ و انظلام تمكين كردن بود ديگرى را و فروتنى نمودن در ظلم ، و اخذ اموال و اسباب بدون استحقاق .
و هر يك از اجناس اربعهء فضايل مشتمل باشد بر انواعى از فضايل .
امّا انواعى كه در تحت فضيلت حكمت است آنچه مشهور است ، هفت نوع است :
اوّل : ذكاء و ذكا آن بود كه از كثرت مزاولت مقدمات منتجّه ، سرعت در ترتيب قضايا و استخراج نتايج ملكه شود .
هامش
( 1 ) اخلاق خواجه : ص 82 .
( 2 ) ب : به طرف .