تا از معارضه آن شكسته نشود .
پنجم : حلم و آن طمأنينه بود كه با وجود آن قوهء غضبى تحريك نفس به آسانى نتواند كرد .
ششم : سكون و آن را عدم طيش نيز گويند و آن ثباتى باشد كه ملكه شود نفس را در خصوص خصومتها و حربهايى كه در محافظت دين و عرض رو نمايد .
هفتم : شهامت و آن حريص بودن نفس است بر كارهاى عظيم به توقّع ذكر جميل .
هشتم : احتمال الكدّ ، و آن تاب آوردن تعبها است كه مر « 1 » جوارح را در ارتكاب اعمال پسنديده عارض شود .
نهم : تواضع و آن در نظر نياوردن باشد خود را و مرئى « 2 » نشمردن در حضور كسانى كه در جاه و اعتبار از او نازلتر باشند .
دهم : حميت و آن عدم تهاون بود در محافظت امورى كه محافظتش واجب باشد .
يازدهم : رقّت و آن متأثر « 3 » شدن نفس باشد از تألّم ابناى نوع بىاضطرابى كه در افعال وى ظاهر شود .
و اما انواعى كه در تحت فضيلت عفت است دوازده نوع است :
اوّل : حي و آن انحصار نفس باشد در وقت ارتكاب قبايح از خوف مذمّت .
دوّم : رفق و آن را دماثت نيز گويند ، و آن حسن انقياد نفس باشد مر امور جميله را از روى تبرّع .
سوّم : حسن هدى و آن محبت و رغبت صادق باشد كه حاصل شود نفس
هامش
( 1 ) ج : « مر » ندارد .
( 2 ) الف : مزيّتى .
( 3 ) ب : متألّم .