مقصد اول در ذكر طريقهء حكمت و دلالت بر تهذيب اخلاق
بدان كه حكمت كه علم است به احوال اعيان موجودات على ما هي عليه في نفس الأمر ، بر دو قسم است : نظريّه و عمليّه .
اما حكمت نظريّه ، علم به احوال موجوداتى است كه وجودش متعلّق به قدرت و اختيار انسان نباشد ، مانند علم به وجود « 1 » واجب الوجود و مبادى عاليه و افلاك و عناصر و نفوس و قوى و صور و طبايع إلى غير ذلك .
و اما حكمت عمليّه ، علم به احوال موجوداتى است كه وجودش متعلّق به قدرت و اختيار انسان باشد ، مانند اعمال و افعال ما ؛ از اين جهت كه مؤدى به صلاح معاش و معاد باشد . و آن اگر به اعتبار مشاركت با جماعتى باشد در منزل ، آن را علم تدبير منزل گويند . و يا در بلد ، آن را علم سياست خوانند .
و اگر نه به اعتبار مشاركت باشد ؛ بلكه به اعتبار انفراد باشد من حيث ينبغي أن يفعل و لا ينبغي أن يفعل ، آن را علم تهذيب اخلاق خوانند . و مقصود ما اشاره به علم تهذيب اخلاق است .
و بيانش آن است كه نفس ناطقه را ، از جهت قوت عمليّه ، و به حسب مزاولت اعمال ، هيأتى در جوهر ذات مرتسخ شود كه منشأ تولد اخلاق حميده
هامش
( 1 ) ب ، ج : « وجود » ندارد .