فصل هفتم از باب چهارم از مقاله سوّم در تقرير مذاهب حكما در معاد
بدان كه نفس ناطقه را چنان كه مكرّر دانسته شد دو فضيلت است به حسب قوانين نظرى و عملى . و كمال فضيلت نظرى ارتسام اوست به جميع علوم حقيقيّه و احكام عقليّه صرفيّه « 1 » ؛ و كمال فضيلت عملى حصول ملكه عدالت است كه توسط اخلاق است ، اعنى واسطه بودن ميان طرفى افراط و تفريط در هر خلقى از اخلاق .
پس هرگاه نفس ناطقه كامل باشد به حسب كلتا الفضيلتين و بالجمله كامل باشد در علم و عمل هر دو ، چون مفارقت كند از بدن او را هيچگونه حاجتى به بدن باقى نماند ، چه احتياج نفس به بدن بنابر آن است كه بدن آلتى است مر نفس را در تحصيل كمالين و چون كمالين مطلوب حاصل شد حاجت به آلت نباشد . پس چون مفارقت كند از بدن ، منخرط شود در سلك ملائكهء مقدسه و عقول مجرّده كه اصلا علاقه با ابدان اجسام ندارند ، و لا محاله حاصل باشد مر او را بهجتى و غبطهاى كه حاصل است مر عقول و ملائكهء مقدّسه را .
و آن لذّتى است كه هيچ لذّتى از لذّات جسمانى را قياس به آن نتوان كرد .
قال الشيخ : يجب أن تعلم أنّ لكلّ قوّة نفسانيّة لذّة و خيرا ، يخصّها و أذى
هامش
( 1 ) ج : صرفه .