اشراقيين « 1 » و صوفيّه متفقاند كه ما بين عالم عقلى كه عالم مجردات محضه و عالم حسّى كه عالم مادّيات محضه است ، عالمى است كه موجودات آن عالم مقدار و شكل دارند ، ليكن مادّه ندارند . پس مجرّدات محضه مجرّدند از مادّه و مقدار هر دو ، و مادّيات محضه ، متلبسند به مادّه و مقدار هر دو ، و موجودات اين عالم مجرّد است از مادّه و متلبس است به مقدار ، مانند صور خياليّه ، ليكن صور خياليّه متحققاند در ذهن نه در خارج ، و عالم مثال متحقق است در خارج .
و اين عالم ، متوسط است بين العالمين ، چه از جهت تجرّد از ماده مناسب است با عالم مجردات و از جهت تلبّس به مقدار و شكل مشابه است با عالم ماديّات . و هر موجودى از موجودات هر دو عالم را مثالى است در اين عالم متوسط قائم به ذات خود ، حتى الحركات و السّكنات و الاوضاع و الهيأت و الطعوم و الرّوايح و غير ذلك من الأعراض . و وجود موجود مجرّد در اين عالم بر سبيل تنزل است كه قبول تلبّس مقدار و شكل كرده ؛ و وجود موجود مادّى در او بر سبيل ترقّى كه خلع مادّه و بعضى از لوازم مادّه ، مانند وضع نموده . و اين عالم را عالم مثال و خيال منفصل و عالم برزخ نيز گويند . و گاه باشد كه موجود عالم مثال ظاهر شود در اين عالم مادّى و به حواس ظاهره ادراك آن توان كرد .
و اجسام صيقله و شفّافه اين عالم مادّى ، مانند آينه و آب و هوا ، مظهر موجودات عالم مثال باشند . و همچنين خيال انسان نيز مظهر آن شود و صورت « 2 » آينه و صور خياليّه ، همه از موجودات عالم مثال باشند كه در مظهر آينه و خيال براى ما ظاهر شوند . و كذلك الصّور التي يراها الإنسان في المنام ، و ملائكه و جنّ و شياطين از موجودات عالم مثال باشند كه در مظهر هوا يا آب براى جماعتى ظاهر شوند .
هامش
( 1 ) الف ، ج : « اشراقيّين » ندارد .
( 2 ) ج : صور .