و اين معنى موافق طبع مردم نبود . چه مىخواستند كه امامت و خلافت متداول باشد بين الناس ، مانند سلطنت ، تا به هر كسى و به سلسله تواند منتقل شد .
و غلبهء حبّ جاه و رياست در طباع جميع طوايف ناس ؛ سيما قبائل عرب معلوم است . و عمده در تجويز جميع امور مذكوره ؛ تجويز مخالفت رسول است « 1 » به اجتهاد ؛ و اعتقاد اجتهاد در پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم چنان كه مذهب اهل سنّت است . و بنابراين چه استبعادى باشد در مخالفت نصّ ، چه مخالفت نص نيز يكى از مخالفتهاست ، كه از هر يك واقع مىشده و هرگاه از عمر كه افضل ناس باشد بعد از ابى بكر ، به اعتقاد ايشان مخالفت منع كتابت و ساير مخالفتها در حيات رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم واقع تواند شد و هيچ گونه استبعادى نباشد ، پس از ساير ناس كه دون مرتبهء او باشند ، به مراتب كثيره اخفاى خبرى چند كه شنيده باشند ، و عدم اظهار آن بعد از وفات رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم با ميل و رغبت افاضل ناس ، به اخفاى آن . و احتمال اينكه مبنى بر اجتهادى و گمان مصلحتى باشد ؛ چه استبعاد تواند داشت ؟ و حال آنكه اهل سنّت در كتب احاديث خود نقل كردهاند رواياتى ، كه دالّ است بر ارتداد صحابه ، بعد از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و مذمّت پيغمبر مر ايشان را بر آنچه احداث خواهند كرد بعد از وفات وى ، و گواهى دادن پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم بر ضلال ايشان .
از جمله در كتاب « طرائف » نقل كرده از كتاب ، جمع بين الصحيحين في الحديث الثّامن و العشرين ، من المتّفق عليه از سهل ابن سعد ، كه گفت :
شنيدم از رسول خدا صلى اللّه عليه و آله و سلم كه مىگفت من پيش از شما خواهم وارد شد بر حوض ؛ و آن حوضى است كه هر كه بر آن وارد شود از آن بياشامد و هر كه از آن بياشامد هرگز تشنه نشود و بعد از من وارد خواهد شد بر من اقوامى كه من ايشان را شناسم و ايشان مرا شناسند ؛ ثمّ يحال بيني و بينهم « 2 » . يعنى پس ايشان را منع
هامش
( 1 ) الف : « رسول است » ندارد .
( 2 ) الف : بعلى .