هيهات ؛ دو شمشير در يك غلاف نگنجد « 1 » . و بالجمله ابو بكر مر انصار را به رواية ؛ « الأئمّة من قريش » « 2 » . و به وعده آنكه وزارت از ايشان باشد ، تسكين مىداد . و انصار به امارت سعد بن عباده غلوّى عظيم داشتند . بشر بن سعد انصارى كه سيّد و بزرگ قبيله اوس از انصار بود ، بر سعد بن عباده حسد برد كه مبادا انصار سعد را امير گردانند و در فساد اين امر كوشيده با ثلاثهء مذكوره ، همداستان شده به امارت قريش رضا داد . ابو بكر اعادهء كلام سابق « 3 » نمود گفت : به هر كدام از ابى عبيده و عمر كه خواهيد بيعت كنيد ، و اين هر دو نيز تكرار كلام خود نموده با ابى بكر بيعت نمودند ، و بشر بن سعد سيّد اوس ، گفت : انا ثالثكما ، و او نيز بيعت كرد « 4 » قبيلهء اوس چون ديدند كه سيّد ايشان با ابى بكر بيعت نمود ، همگى مبادرت كرده بيعت مىنمودند ، و ازدحام عظيم شده سعد بن عباده ، كه مريض بود نزديك بود كه در زير دست و پا هلاك شود ؛ فرياد بر آورد كه : قتلتموني .
عمر گفت : اقتلوا سعدا قتله اللّه ، قيس پسر سعد برخاسته به لحيهء عمر آويخت ؛ و خشونت و دشنام آغاز نهاد . ابو بكر به رفق و مدارا ، تسكين فتنه داد ، و سعد بن عباده را برداشته ، به خانهء وى بردند . و روز ديگر نزد وى فرستادند ، كه با ابى بكر بيعت كند . گفت : « لا و اللّه ؛ حتّى أرميكم بكلّ سهم في كنانتي ، و أخضب منكم سنان رمحي و أضربكم بسيفي ، و اقاتلكم به من اتّبعني من أهل بيتي و عشيرتي ، و أيم اللّه ثمّ لو اجتمع الجنّ و الإنس علىّ ما بايعتكما أيّها العاصيان الجاهلان » « 5 » .
پس بشر بن سعد گفت : او مردى به غايت لجوج است وى را رها كنيد ، « فليس تركه بضارّ » « 6 » پس ترك سعد نمودند و سعد با ايشان بيعت نكرده ، از دنيا
هامش
( 1 ) احتجاج ، ط بيروت : 1 / 71 .
( 2 ) همان مأخذ : 1 / 71 .
( 3 ) الف : « سابق » ندارد .
( 4 ) احتجاج ، ط بيروت ، 1 / 72 .
( 5 ) احتجاج ، ط بيروت : 1 / 72 ، 73 .
( 6 ) احتجاج ، ط بيروت : 1 / 72 ، 73 .