امامت . و اين قضيه نسبتى به قضيّهء قبول بيعت بعد از قتل عثمان نداشت ؛ چه اين حال مبدأ امر بود و در زمان عثمان امر بيعت به قرار يافتن خلافت خليفتين به مجرد بيعت ؛ مستقر شده . و بنابراين بود مضايقه و تهاون على - عليه السلام - در قبول خلافت بعد از عثمان ، چه بر آن حضرت نبود ، قبول خلافت به بيعت كردن . و آن خلافتى نبود كه خدا و رسول حقّ وى گردانيده بودند ، تا واجب باشد بر او قبول كردن آن ، و جايز نباشد تهاون در آن . و نيز همين بود سبب آنكه آن حضرت در محاجّهء معاويه به بيعت مستند شد ، نه به نصّ ؛ چه نصّ متروك شده بود و اعتبار بيعت متعيّن گشته .
و اما حكايت انخداع انصار از ابى بكر ، و معارضه نكردن با او ، و قبول خلافت او كردن و بيعت نمودن با او ، موقوف است به مطّلع گشتن به حقيقت حال . و بيانش به وجه اجمال و قدر مشترك روايات و اخبار و سير و تواريخ آن است كه : حضرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم پيش از حدوث عارضه مرض الموت ؛ اسامة بن زيد را ، امير لشكر كرده بود « 1 » . و صحابه را مأمور ساخته به متابعت وى در مسير به جانب موته و فلسطين ، و در مرض الموت ، روزى تكيه بر دوش علىّ - عليه السلام - و عباس نموده نزد اصحاب « 2 » ؛ سيّما انصار كه بر در خانهء مباركه ازدحام نموده بودند بيرون آمده ، وصيّت بليغى فرموده . و اسامه را امر نمود به خروج با مهاجر و انصار ، اسامه گفت : دستورى ده كه آن قدر اقامت كنيم كه عارضه به صحت مبدل شود كه دلهاى ما تاب ندارد كه ترا بدين حال گذاشته ؛ از خدمت تو دورى نماييم . حضرت تأكيد « 3 » بليغ و مبالغهء عظيم در خروج نموده ؛ مكرر فرمود : « جهّزوا جيش أسامة ، لعن اللّه من تخلّف عن جيش أسامة » « 4 » . پس فى الحال اسامه بيرون رفته ، به يك فرسخى مدينه معسكر ساخت . و منادى رسول
هامش
( 1 ) ب : ساخته بود .
( 2 ) ب : صحابه .
( 3 ) ب ، ج : ى .
( 4 ) شرح ابن ابى الحديد 4 / 52 .