تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گوهر مراد ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
است ، به جهت آنكه بر علىّ - عليه السلام - لازم نبود منازعه و مخاصمه با قوم « 1 » در طلب حق به نصب حروب و فتنه و آشوب ، بلكه بر قوم واجب بود سر در قدم او نهادن و كمر اطاعت و خدمتكارى بر ميان بستن ؛ و بر آن حضرت زياده از اين نبود كه امتناع از اين امر ننمايد و خود را در معرض قبول اين شغل در آرد « 2 » . چه امامت و خلافتى كه ما حق او مىدانيم امرى است الهى ، و فرمانى است نبوى ، و رياستى است ربّانى ، و نيابتى است سبحانى . و وجوبى است متعلّق به طرفين امام و رعيّت و رئيس ، و مرئوس ، واجب بر امام و رئيس در مبدأ امر ، اظهار شأن خود است اگر ظاهر نباشد ؛ و قبول و مباشرت ، و واجب بر رعيّت و مرئوس ، طلب و معرفت امام و رئيس ، و بعد از معرفت و وجدان ، انقياد و اطاعت ، و چون اظهار و تعريف امام و خليفه از رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم به صدور نصوص به فعل آمده بود ، واجب بر همه اصحاب مبادرت بود به خدمت امام منصوص عليه و مهيّا شدن به جهت قبول امر او « 3 » ، و امتثال فرمان وى . نه واگذاشتن امام و مشغول شدن به تعيين خليفه و مخالفت كردن نصّ پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم و چون اصحاب امام را به تجهيز پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و سلم گذاشتند ؛ و پيرامون وى اصلا نگشتند ، و به تعيين امام و خليفه از نزد خود ، و به رأىهاى خود مشغول شدند . و تا هنگام فراغت امام منصوص عليه تعيين خليفه كرده كمر اطاعت و انقياد وى بر ميان بستند ؛ بر امام منصوص عليه متروك الأمر واجب نبود كمر « 4 » منازعه و محاربه با كافّه اصحاب بستن . و چگونه واجب باشد كه محاربه و مخاصمه موقوف به وجود اعوان و انصار است . و علىّ - عليه السلام - هر چند متّصف به كمال شجاعت بود ؛ شجاعت يك تن به تقدير يك دو معاون نيز با قاطبهء اصحاب و قبايل اعراب چه تواند كرد ؟ و چگونه عجزى و ضعفى براى آن حضرت ثابت تواند شد ؟
هامش
( 1 ) ب ، ج : و . ( 2 ) ب : آورد . ( 3 ) الف ، ج : « او » ندارد . ( 4 ) الف : « كمر » ندارد .