و اگر چنين كند و به اين شرايط عمل نمايد ، سوگندى كه فخر رازى ياد كرده ، من « 1 » اضعاف آن ياد مىنمايم و ضامن مىشوم كه البته علم حاصل شود و حقّ ظاهر گردد .
شبهه دوّم : آنكه اگر نصّ بر علىّ - عليه السلام - موجود و متواتر مىبود هرآينه علىّ - عليه السلام - محاجّه مىكرد و منازعه مىنمود و طلب حقّ خود مىكرد و جايز نبود او را كه تقاعد از آن كند ، سيّما با عصمتى كه شيعه مدّعى آنند و نيز اگر خلافت حقّ او بود به نصوص مذكوره تهاون و عدم قبول خلافت بعد از قتل عثمان جايز نبود ، و حال آنكه چون عرض خلافت بر او كردند ، تا چند روز قبول ننمود ، و مىگفت ديگرى را اختيار كنيد ، و نيز اگر وجود نصّ محقّق « 2 » و متواتر مىبود هرآينه علىّ - عليه السلام - با معاويه به آن محاجّه مىنمود نه به بيعت مهاجرين و انصار ، و بالجمله جميع امور مذكوره دليل است بر عدم نصّ و آنچه شيعه معتذر به آنند ، كه طلب حقّ خود ننمودن و منازعه و محاربه با ابى بكر نكردن مبنى بر خوف و تقيّه بود صورتى ندارد ؛ بنابر آنكه هنوز اوّل نزاع بود و خلافت استقرار نيافته و شوكت به هم نرسيده و حال آنكه على - عليه السلام - در كمال بأس و شجاعت و پردلى بود . و بنى عبد المطلب همه با او بودند ، و اكثر مهاجرين و انصار و اجلّه اصحاب كبار مطيع و منقاد او . و كانت فاطمة - عليها السلام - مع علوّ منزلتها زوجته ، و الحسن و الحسين - عليهما السلام - مع كونهما سبطي رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم كانا ولديه ، و العباس مع علوّ قدره ، كان معه حتّى روي أنّه قال لعلي - عليه السلام - امدد يدك ابايعك حتّى يقول النّاس بايع عمّ رسول اللّه ، ابن عمّه فلا يختلف فيك اثنان « 3 » و الزبير مع شجاعته كان معه حتى قيل انّه سلّ السّيف .
هامش
( 1 ) ب ، ج : « من » ندارد .
( 2 ) الف : متحقّق .
( 3 ) كتاب الأربعين ، تأليف فخر رازى فصل 4 ، مسأله 39 ، ص 440 .