معروف و مشهور ، حتى كه اين مذهب بين الجمهور از اين جهت مشهور به مذهب جعفر شده ؛ ليكن خوشا مذهبى و طريقهاى كه به تقدير اختلاق مختلق آن حضرت باشد . امّا چون جلالت و منزلت آن حضرت بين الجمهور نيز نه به مرتبهاى است كه توهّم اختلاق و ابتداع دربارهء او توان نمود ، لهذا بعضى از مخالفين صرف اين نسبت « 1 » از آن حضرت نموده به هشام بن الحكم ، كه از جملهء اجلّهء اصحاب آن حضرت است متعلق ساختهاند و در حقيقت همان منصرف به آن حضرت است ، ليكن صرفه در آن نيست و بالجمله تديّن آن حضرت به اين دين و همچنين آبا و اولاد وى از ائمّه اهل البيت طاهرين در ظهور به مرتبهاى است كه انكار آن و استبعاد از آن ملحق به انكار ضروريات و اوّليات است ، و كفى بذلك لنا مستندا .
و بيچاره شارح مقاصد در اين انكار به مثل ؛ رضي اللّه عنك و أرضاك ، و مثل جعلت فداك « 2 » ؛ و امثال آن كه از جناب مقدس رضوى در ظهر عهدنامه مأمون به خط مبارك خود نوشته ، تمسك جسته ، و اعتقاد تبرّى ائمه طاهرين از اين مذهب كرده ، هيهات ، هيهات ؛ بلى دو شبهه هست اهل سنّت را در انكار وجود نصوص مذكوره و تواتر آن كه محتاج است به دفع و رفع استبعاد از آن .
يكى آنكه اگر نصوص مذكوره موجود مىبود هرآينه متواتر مىبود ، لتوفّر الدّواعي على نقله ، و اگر متواتر مىبود افادهء علم به جهت ما مىكرد ، لأنّ ذلك هو مناط التواتر . و حال آنكه افاده علم نكرده و امام فخر الرازى در اربعين ، سوگند به خدا ياد كرده كه خبر نصوص اثرى كه افادهء ظن كند ، در دلهاى ما نكرده فضلا عن القطع .
و جواب از اين شبهه آن است كه عدم افادهء علم نظر به شما بنابر دو وجه تواند بود :
هامش
( 1 ) الف : را .
( 2 ) جامع المقاصد دو جلدى : 2 / 288 و 287 .