و الاثبات لا يجتمعان و غير ذلك ، و اينها علوم ضروريه باشند . و نفس را در اين مرتبه كه علوم ضروريّه وى را حاصل شده باشد ، اما هنوز از علوم نظريه چيزى حاصل نكرده بود « 1 » ، بلكه به سبب حصول ضروريات بالفعل ، استعداد انتقال به نظريات وى را بالفعل حاصل شده باشد ، نفس را در اين مرتبه و يا نفس اين مرتبه را عقل بالملكه گويند ، به سبب رسوخ يافتن استعداد انتقال . چه ملكه كيفيّت نفسانى را گويند كه رسوخ يافته باشد در نفس و پيش از رسوخ يافتن حال گويند .
و چون نفس تحصيل نظريات كند و به مرتبهاى رسد كه هرگاه خواهد استحضار نظريات مكتسبه تواند كرد ، به سبب آنكه نظريات وى را مخزون شده باشد ، نفس را در اين مرتبه يا نفس اين مرتبه را عقل بالفعل گويند به طريق مجاز . چه معقولات مكتسبه اگر چه بالفعل مشاهد نباشد ، بلكه در خزانه باشد ، امّا گويا بالفعل شده ، بنابر آنكه به غايت قريب به فعل شده ، و در اين مرتبه با آنكه جميع معقولات نفس را حاصل شده ، اما همه مشاهد او و حاضر در پيش او نيستند ، به سبب شغل و التفاتى كه نفس را به غير معقولات از امور بدن هست .
و چون به مرتبهاى رسد كه به سبب عدم اشتغال مذكور همهء معقولات مشاهد نفس باشند و هيچگونه حجابى از ملاحظهء معقولات نباشد ، نفس اين مرتبه را يا نفس را در اين مرتبه ، عقل بالمستفاد خوانند ، بنابر آنكه به افاده عقل فعال كه مخرج كمالات نفس است از قوت به فعل ، حاصل شده . و اين مرتبه مر نفس كامل در علم و عمل را بعد از مفارقت از بدن حاصل شود ، اما آيا با وجود تعلّق بدن نيز حاصل تواند شد يا نه ؟ خلاف است علما را در اين ، بعضى بر آنند كه احيانا تواند شد ، كالبروق الخاطفة ، و اين مرتبه غايت كمال قوهء نظرى
هامش
( 1 ) ب : باشد .