فصل چهارم از باب دوّم از مقالهء اولى در ذكر قوّتين « 1 » نظرى و عملى و بيان مراتب نفس ناطقه در اين هر دو قوّه
قواى مذكوره مشترك بود ميان انسان و غير انسان . و نفس ناطقه را دو قوت ديگر هست كه مخصوص به اوست :
يكى قوتى كه به او مهياى ادراك معقولات بود به نظر و فكر ، و آن قوت بعينها جهت تأثّرى است كه نفس را نظر به ما فوق خود كه مبادى عاليهاند حاصل است ، كه بدان جهت از ايشان قبول فيضان صور علميّه كند ، و آن را قوت نظريّه و عقل نظرى خوانند .
و ديگر قوتى كه به او مهياى مزاولت افعال و اعمال شود كه متأدّى به غايات و مصالح عقليّه تواند شد ، و آن بعينها جهت تأثيرى است كه نظر به ما تحت خود كه بدن و قوا و آلات بدن باشد ، وى را حاصل است ، تا كما ينبغي تدبير بدن بنابر حاجتش به ماده تواند كرد ، و آن را قوهء عمليه و عقل عملى گويند .
و پيشتر دانستى كه نفس ناطقه ، اعنى جوهر مجرّد متعلق به اجسام ، اگر
هامش
( 1 ) الف : قوانين .